نام کتاب: عشق در زمان وبا
بنشیند، ولی زن ترجیح داد در مبلی که برای میهمانان در نظر گرفته شده بود بنشیند و از او فاصله بگیرد. آن وقت قلورنتینو آریثا کاری کرد که زن در مقدمه چینی عشقبازی از آن خیلی خوشش می آمد: انگشت سبابه‌اش را در لیوان کتیاک خیس کرد تا آن را در دهان او بگذارد.
زن گفت: «حالا موقعش نیست. منتظر کسی هستم.»
از وقتی که فرمینا داثا او را طرد کرده بود، دیگر به هیچ زنی اجازه نمی داد تا طردش کند. باید خودش تصمیم نهایی را می گرفت. اگر در موقعیت دیگری بود که جریان آن طور تلخ نشده بود، می توانست سارا نوریگا را مثل همیشه محاصره کند و آخر سر کارشان به بستر منتهی شود، چون یقین داشت که یک زن وقتی یک بار با مردی همخوابه می شود، همیشه حاضر و آماده است تا هر وقت مرد دلش بخواهد، با او هم آغوش شود؛ البته مرد باید راه تحریک کردن را بلد باشد. چنان در عقیده اش راسخ بود که همه چیز را تحمل کرده بود، حتی در زشت‌ترین اعمال عاشقانه چشم خود را بسته و خیلی چیزها را ندیده گرفته بود تا به هیچ وجه به هیچ زنی اجازه ندهد اول پا پیش بگذارد و ترکش کند. ولی آن شب چنان احساس حقارت کرد که لیوان کنیاک خود را لاجرعه سر کشید، تمام سعی خود را به کار برد تا کینه اش عیان نشود، بدون خداحافظی آنجا را ترک کرد و رفت. دیگر هرگز همدیگر را ندیدند.
رابطه او با سارا نوریگا یکی از طولانی‌ترین روابط عاشقانه اش بود، گرچه در آن پنج سال، تنها رابطه اش نبود. وقتی متوجه شده بود که به رغم جور بودن با او به خصوص در رختخواب، نمی تواند به عنوان جانشین فرمینا داثا قبولش کند، بار دیگر به شکار شبانه پناه برده بود. برنامه‌اش را طوری تنظیم کرده بود که در کمترین وقت و با کمترین نیرو به بهترین نتیجه برسد. با این حال سارا نوریگا به نحوی معجزه آسا موفق شده بود،

صفحه 313 از 536