نام کتاب: عشق در زمان وبا
آن را فرو می‌خورد، چون به او هم مثل تمام زن‌های دیگر گفته بود که تنها معشوقه اوست. چیز دیگری هم ناراحتش می کرد و آن تحمل آن گربه در بستر بود. البته سارا نوریگا ناخنهایش را سوهان کشیده بود تا پنجه نکشد و بدنشان را خراش ندهد.
به هر حال، زن همان طور که دوست داشت در بستر هلاک شود، دوست داشت بعد از عشقبازی، با شعر تفریح کند. اشعار عاشقانه زمان خود را از حفظ بود؛ اشعاری که صفحه صفحه در کنار خیابان، به دو پول خرد فروخته می شدند. می خریدشان، آن‌هایی را که بیشتر دوست داشت به دیوارها سنجاق می کرد و در طول روز، با صدای بلند می‌خواندشان. از خودش نوعی قالب شعر در آورده بود، یعنی شعرها را به صورت ده سیلابی تدوین کرده بود، ولی موفق نشده بود مقامات مربوطه را برای به رسمیت شناختن سبکش قانع کند. چنان آنها را با ذوق و شوق دکلمه می کرد که گاه در حال عشقبازی، ناخواسته فریادشان می زد و فلورنتینو آریثا مجبور می شد به زور پستانکی در دهانش فرو کند. درست همان طور که به دهان بچه پستانک فرو میکنی تا گریه اش بند بیاید.
در بحبوحه دوران عشق خودشان، فلورنتینو آریثا از خودش می پرسید که کدام یک از آن دو طریق، عشق است. آن تلاطم در بستر با آن بعدازظهرهای آرام یکشنبه. سارا نوریگا هم خیال او را راحت کرده و با جوابی بسیار ساده به او گفته بود که آنچه آنها انجام می دهند، عشق است. گفته بود: «عشق روحی چیزی است از کمر به بالا و عشق جسمانی از کمر به پایین.» بعد چنان از گفته‌اش خوشش آمد که دوتایی با هم در آن مورد شعری سرودند و زن با آن شعر در پنجمین مسابقه شرکت کرد، مطمئن از این که تا به حال هیچ کی چنین شعری نگفته است، ولی بار دیگر بازنده شد.

صفحه 309 از 536