نام کتاب: عشق در زمان وبا
زندگی ظاهرا زاهدانه‌اش مردم را به شک و تردید انداخته بود. ترانزیتو آریثا قبل از مرگش یقین کرده بود فرزندش که ثمره عشق بود و با عشق هم بزرگ شده بود، به خاطر از دست دادن عشق اول جوانی‌اش نسبت به هر نوع عشقی مصونیت یافته است. ولی خیلی کسان دیگر که به او نزدیک بودند و مثل مادرش خوش بین نبودند، کسانی که به طبع اسرار آمیز او آشنایی داشتند، به آن لباس‌های صوفیانه و آن عطرهای عجیب و غریبی که به خود می زد، مشکوک بودند و فکر می کردند او نه از عشق بلکه از زن بدش می آید. فلورنتینو آریثا این موضوع را می دانست، ولی هرگز عکس‌العملی نشان نداد تا خلافش را ثابت کند. سارا نوریگا تیز به آن شایعات اعتنایی نکرد. او هم مثل زنان بی‌شماری که معشوقه او بودند یا حتی زن‌هایی که عاشق او نبودند و فقط جسم او را می خواستند او را همان طوری که بود، پذیرفته بود: مردی که از زندگی اش عبور می کرد.
عاقبت، در هر ساعت روز به خانه اش می رفت، به خصوص صبح های روز یکشنبه که همه جا در آرامش بود. زن، هر کاری داشت کنار می‌گذاشت تا با دل و جان در اختیارش باشد و به او لذت عطا کند. تختخواب زینت شده همیشه حاضر و آماده بود. هرگز نگذاشت حجب و حیا پا به آن بستر بگذارد. فلورنتینو آریثا نمی توانست درک کند چه طور ممکن است پیردختری بی تجربه بدن دلفین وارش را آن طور به چابکی و قشنگی هدایت کند. درست مثل پیچ و خم زدن در زیر آب. زن از خود دفاع می کرد و می‌گفت که عشق، قبل از هر چیز، یک استعداد ذاتی است. می‌گفت: «یا از بدو تولد بلدی یا هرگز یاد نمی‌گیری.» فلورنتینو آریثا گاه به شدت حسادت می ورزید و فکر می‌کرد که شاید خیلی بیشتر از آنچه می‌گفت، تجربه داشته باشد، ولی به هر حال حسادتش را بروز نمی‌داد،

صفحه 308 از 536