فراری شده بود، به برزخ نامزدهای فریب خورده یا به عبارت آن زمان «دختر ترشیده دست دوم» افتاده بود. اما آن تجربه اولیه ظالمانه و سریع، زندگی را بر او تلخ نکرده بود، بلکه بیش از پیش به او حالی کرده بود که با ازدواج یا بی ازدواج، رسمی یا غیررسمی اگر در بستر خود مرد نداشته باشی، زندگی ارزش زیستن ندارد. فلورنتینو آریثا آنچه در او خیلی دوست داشت این بود که باید در لحظه اوج، یک پستانک به دهان می گرفت و مک می زد، از همان پستانک های بچهها. انواع و اقسام پستانکهایی را که در بازار یافت می شد، به هر اندازه و شکل و رنگ خریده و به هم نخ کرده و مثل رشته ای بالای تخت وصل کردند تا سارا نوریگا در لحظات اضطراری، بتواند به سهولت یکی از آنها را قاپ بزند و به دهان بگذارد.
گرچه هر دو آزاد بودند و زن بدون شک با علنی شدن عشقشان مخالفتی نداشت، فلورنتینو آریثا از همان ابتدا شرط کرده بود که باید ماجرایشان مخفی بماند. شب ها، دیروقت از در پشتی داخل می شد و هنوز سحر نشده، نوک پا از همان در خارج میشد. به هر حال هر دوی آنها به خوبی آگاه بودند که در ساختمانی آن طور شلوغ، همسایگان گرچه به روی خود نمی آوردند ولی از همه چیز به خوبی اطلاع داشتند. فلورنتینو آریثا که احتیاطهایش تا آخر عمر و با همه معشوقههایش ادامه داشت، هرگز دچار خطا نشد. نه با او و نه با سایر زنها. هرگز حریم آنها را نادیده نگرفت. هرگز مبالغه نکرد. فقط یک بار نوشته ای به دستخط خود باقی گذاشت که کم مانده بود به قیمت جانش تمام شود. رفتارش همیشه مثل این بود که شوهر ابدی فرمینا داثاست؛ شوهری خیانتکار ولی جسور که پیوسته در حال نبرد با خودش است تا از اسارت رهایی پیدا کند. بدون آن که همسرش از خیانت های او مطلع و ناراحت شود.
گرچه هر دو آزاد بودند و زن بدون شک با علنی شدن عشقشان مخالفتی نداشت، فلورنتینو آریثا از همان ابتدا شرط کرده بود که باید ماجرایشان مخفی بماند. شب ها، دیروقت از در پشتی داخل می شد و هنوز سحر نشده، نوک پا از همان در خارج میشد. به هر حال هر دوی آنها به خوبی آگاه بودند که در ساختمانی آن طور شلوغ، همسایگان گرچه به روی خود نمی آوردند ولی از همه چیز به خوبی اطلاع داشتند. فلورنتینو آریثا که احتیاطهایش تا آخر عمر و با همه معشوقههایش ادامه داشت، هرگز دچار خطا نشد. نه با او و نه با سایر زنها. هرگز حریم آنها را نادیده نگرفت. هرگز مبالغه نکرد. فقط یک بار نوشته ای به دستخط خود باقی گذاشت که کم مانده بود به قیمت جانش تمام شود. رفتارش همیشه مثل این بود که شوهر ابدی فرمینا داثاست؛ شوهری خیانتکار ولی جسور که پیوسته در حال نبرد با خودش است تا از اسارت رهایی پیدا کند. بدون آن که همسرش از خیانت های او مطلع و ناراحت شود.