نام کتاب: عشق در زمان وبا
دریافت کرد. آن را در میان همهمه جمعیت ناباور، بوسید. خونسردی خود را حفظ کرد. بدون کوچکترین احساس تشویش در وسط صحنه تئاتر ایستاد، مثل یکی از حواریون مسیح که حتی به جدیت مذهبی های ما نبودند. تا سکوت برقرار شد شعر برنده جایزه را خواند. هیچ کس آن را نفهمید ولی بعد از آن که موج سوت کشیدن مجدد فرونشست، فرمینا داثا آن را خواند، با خونسردی و با صدای خفه خود. از همان خط اول شعر، زیبایی آن بیرون ریخت. یک سویت کامل بود از مکتب *پارناس* که معلوم بود ذهنی هشیار و حرفه ای آن را سروده است. تنها تحلیل ممکن این بود که شاعری بزرگ آن را سروده و برای فریب و تمسخر به نام مردک چینی به آنجا فرستاده است. حتما چینی هم قول داده بود که تا آخر عمر این راز را فاش نکند. روزنامه تجارت روزانه، روزنامه همیشگی ما، برای حفظ آبروی ملی، مقاله ای بسیار ثقیل و فرهنگی در باره زمانهای باستانی و تأثیر فرهنگ چین در جزایر کارائیب، چاپ کرد. طبیعی بود که مقاله به چینی ها حق می داد تا در مسابقات شعر شرکت کنند. نویسنده مقاله شکی نداشت که گوینده آن شعر همان کسی است که ادعا داشت شعر را سروده است. همان ابتدای مقاله هم اذعان می کرد که حق با اوست: «تمام چینی ها شاعر هستند.»
در این باره اگر توطئه ای هم در کار بود، توطئه گران آن را با خود به گور بردند. چینی برنده مسابقه هم در سنین مشرق زمینی خود از جهان رفت، بدون آن که چیزی را اعتراف کرده باشد. ارکیده طلایی را همراه جسدش در تابوت گذاشتند و غمگین از نرسیدن به تنها آرزوی عمرش که به رسمیت شناختن شاعر بودنش بود، به خاک سپرده شد. با مرگ او،
مکتب شاعرانه ای که در سالهای ۱۸۶۶ - ۱۸۷۶ در فرانه به وجود آمد؛ متأثر از افانه های یونان باستان در منطقه پارناس. - م.

صفحه 303 از 536