حالتی تهوع انگیز احساس حقارت کرد. ده دقیقه ای بود ابدی که سه بار به امید این که عمویش زودتر از موعد بیدار شده باشد از جای خود برخاست و تمام قهوه تلخ یک ترموس کامل را نوشید. دکتر اوربینو تعارف او را رد کرد و حتی یک فنجان قهوه را هم نپذیرفت. گفت: «قهوه، زهر است.» و همان طور از شاخه ای به شاخه دیگر پرید و یک بند حرف زد، اهمیتی هم نداشت که کسی گوش می دهد یا نه. فلورنتینو آریثا بی طاقت شده بود. نوعی تشخص خدادادی در او بود، جملات روان، دقت در انتخاب کلمات، بوی ملایم کافور در تنفس، جذابیت شخصی، سادگی و زیبایی کلام، حتی در گفتن جملات بی ارزش. انگار چون او بود که جملات مبتذل را بر زبان می آورد باید آن جملات پرمعنا می شدند. ناگهان دکتر موضوع صحبت را تغییر داد و پرسید: «شما از موسیقی خوشتان می آید؟»
غافلگیر شده بود. در واقع فلورنتینو آریثا به تمام کنسرتها و تئاترهای شهر می رفت، ولی خود را در سطح آن نمی دانست که فیالبداهه در باره موسیقی صحبت کند. از موسیقی های جدید خیلی خوشش می آمد، به خصوص از والسهای شاعرانه. خیلی به آهنگهایی شباهت داشتند که خود او در نوجوانی می ساخت و اشعارشان نیز مثل اشعاری بود که او در خفا میسرود. فقط یک بار شنیدن آهنگ کافی بود تا حفظش کند. شبهایی طولانی آهنگها را برای خود زمزمه می کرد. ولی نمی توانست برای سؤالی آن چنان جدی، جوابی جدی داشته باشد. آن هم برای شخصی که آن طور حرفه ای بود.
گفت: «من از *گاردل* خوشم می آید.»
غافلگیر شده بود. در واقع فلورنتینو آریثا به تمام کنسرتها و تئاترهای شهر می رفت، ولی خود را در سطح آن نمی دانست که فیالبداهه در باره موسیقی صحبت کند. از موسیقی های جدید خیلی خوشش می آمد، به خصوص از والسهای شاعرانه. خیلی به آهنگهایی شباهت داشتند که خود او در نوجوانی می ساخت و اشعارشان نیز مثل اشعاری بود که او در خفا میسرود. فقط یک بار شنیدن آهنگ کافی بود تا حفظش کند. شبهایی طولانی آهنگها را برای خود زمزمه می کرد. ولی نمی توانست برای سؤالی آن چنان جدی، جوابی جدی داشته باشد. آن هم برای شخصی که آن طور حرفه ای بود.
گفت: «من از *گاردل* خوشم می آید.»
Carlos Gardel. آهنگساز و آوازه خوان تانگو های آرژانتینی (۱۸۹۰ - ۱۹۳۵). - م.