نام کتاب: عشق در زمان وبا
فلورنتینو آریثا این گفته ها را به حساب یکی از شوخی های همیشگی عمو لئون دوازدهم گذاشت، ولی روز بعد دید که از کالسکه ای که شش ماه قبل در اختیارش گذاشته بودند، خبری نیست. آن را از او گرفته بودند تا برود سوار تراموا شود و در آنجا استعدادهای پنهان شده را پیدا کند. لئونا کاسیانی نیز چندی نگذشت که ملاحظه و فروتنی خود را کنار گذاشت و چیزهایی را که با زرنگی هر چه تمام تر در سه سال اول در خود قایم کرده بود، بیرون کشید. در سه سال بعد، اداره تمام امور را به دست گرفته و در چهار سال بعد خود را به آستانه مدیریت رسانده بود. ولی نمی خواست با پیش بگذارد و داخل شود چون آنجا، فقط یک رتبه از مقام فلورنتینو آریا پایین تر بود. تا آن موقع همیشه از او فرمان برده بود و می خواست به همان نحو نیز ادامه دهد، گرچه واقعیت چیز دیگری بود. خود فلورنتینو آریثا نیز متوجه نشده بود که اوست که دارد از لئونا کاسیانی فرمان می برد. درست همین طور بود. تمام دستوراتی را انجام می داد که آن زن پیشنهاد می کرد و با این کار علیه دشمنان مخفی او اقدام می کرد و باعث ترقی او می شد.
لئونا کاسیانی استعدادی ابلیسانه در استفاده از رازها داشت. همیشه هم درست به موقع عمل می کرد. زنی بود بسیار فعال، سر به زیر، ساکت، مهربان و عاقل. ولی در صورت لزوم با کمال تأسف خودش، به موجودی تبدیل می شد که هیچ چیز قادر نبود اراده آهنینش را در هم بشکند. با این حال هیچ وقت به خاطر منفعت شخصی از نیرویش استفاده نکرد. تنها هدفش این بود که پلکان ترقی را حتی اگر به قیمت جانش هم تمام می شد، برای فلورنتینو آریثا آماده کند، تا او بالا برود و به جایی برسد که بدون حساب کردن نیرویش، خیال داشت به آنجا برسد. زن چنین می کرد چون برای رسیدن به قدرت غریزه‌ای شکست ناپذیر داشت. ولی

صفحه 290 از 536