که فلورنتینو آریثا در آنجا مشغول به کار شد، ساختمان به یک کلبه بزرگ گرد و خاکی تبدیل شده بود که رنگ معینی نداشت. روی شیروانی زنگ زده اصلی، شیروانی جدیدی گذاشته بودند. پشت ساختمان، در حیاطی پوشیده از ریگ که با تور فلزی محصور شده بود و به مرغدانی می ماند، در انبار دیده می شد که ساختمانشان جدیدتر بود. در انتها نیز یک کانال وجود داشت، با آبی آلوده و بدبو. جایی که خاکروبه نیم قرن کشتیرانی رودخانه ای روی هم انباشته شده و گندیده بود. اسکلت کشتی هایی تاریخی، از آن کشتی های بدوی که فقط یک دودکش داشتند و *سیمون بولیوار* افتتاحشان کرده بود تا کشتیهایی چنان تازه ساز که در کابینشان بادبزن برقی وجود داشت. اکثر آنها را پیاده کرده بودند تا از قطعاتشان در کشتی های دیگر استفاده کنند، ولی بعضی ها چنان سالم و پا برجا بودند که میشد رنگ و روانه رودخانه شوند، بدون آن که ایگواناها را بترسانند یا بوته های گل های درشت و زردرنگ را از ریشه درآورند. در آنجا میخکوب شده بودند و دلشان برای حرکت روی رودخانه تنگ شده بود.
طبقه اول ساختمان، بخش مدیریت بود. با اتاقهایی کوچک ولی بسیار راحت و مجهز، درست مثل کابین کشتیها. آن هم به خاطر این که معمارهای بومی آنها را نساخته و کار مهندس های کشتی سازی بودند. اتاق عمو لئون دوازدهم در انتهای راهرو بود که درست مثل کارمندان دیگر کار می کرد. با این فرق که هر روز صبح روی میز تحریرش یک گلدان گل معطر می گذاشتند. در طبقه همکف ادارات مربوط به مسافران قرار داشت. اتاق انتظار هم بود با نیمکت هایی روستایی و یک گیشه برای
طبقه اول ساختمان، بخش مدیریت بود. با اتاقهایی کوچک ولی بسیار راحت و مجهز، درست مثل کابین کشتیها. آن هم به خاطر این که معمارهای بومی آنها را نساخته و کار مهندس های کشتی سازی بودند. اتاق عمو لئون دوازدهم در انتهای راهرو بود که درست مثل کارمندان دیگر کار می کرد. با این فرق که هر روز صبح روی میز تحریرش یک گلدان گل معطر می گذاشتند. در طبقه همکف ادارات مربوط به مسافران قرار داشت. اتاق انتظار هم بود با نیمکت هایی روستایی و یک گیشه برای
Simon Bolivar. سیاستمدار آمریکای جنوبی که علیه اسپانیولی ها نبرد میکرد.<br />(۱۷۸۳ - ۱۸۲۰). - م.