نام کتاب: عشق در زمان وبا
کمرو هستند. درست همان طور که در مورد فلورنتینو آریثا قضاوت می کردند. همه شان قضاوت‌های بیجا را تصدیق می کردند چون برایشان به سپر می ماند. مثل یک گروه زاهد که در جهان یکدیگر را فورا می شناسند بدون این که لازم باشد به زبان همدیگر حرف بزنند. به همان دلیل بود که فلورنتینو آریثا از جواب آن زن، متعجب نشد. زن عضوی از گروه بود و می دانست که او می تواند بداند.
این بزرگترین اشتباه عمرش بود و وجدانش آن را مدام یاد می کرد، هر ساعت از هر روز عمر تا روز آخر. هدفی که زن داشت، عشق نبود، حتی عشقی نبود که باید بالایش پولی پرداخت؛ شغلی می خواست در شرکت کشتیرانی رودخانه کارائیب، هر شغلی بود فرق نمی کرد. حقوقش هم فرقی نمی کرد، چه کم و چه زیاد. فلورنتینو آریثا چنان از رفتار خود احساس شرمندگی کرد که او را پیش رئیس قسمت استخدام برد. به زن دون پایه‌ترین شغل را دادند و او با دل و جان و با کمال جدیت و فروتنی سه سال آن را انجام داد.
ادارات ش. ر. ک که مخفف شرکت رودخانه ای کارائیب بود از همان ابتدای بنیانگذاری در بندر رودخانه واقع شده بود و به بندر کشتیهای اقیانوس پیما در سمت مخالف یا بندر جلوی بازار در جلوی خلیج لاس آنیماس هیچ ربطی نداشت. ساختمانی بود چوبی با شیروانی و دو ناودان. در قسمت جلو بالکنی بزرگ داشت و در چهار طرف بدنه، چهار پنجره با میله‌هایی از سیم خاردار که از پشت آنها تمام کشتی های لنگر انداخته در بندر دیده می شد، درست مثل چند تابلوی منظره که به دیوار آویخته شده باشند. وقتی بنیانگذاران آلمانی آن را ساخته بودند، شیروانی‌ها را قرمز و الوارهای چوبی را سفید، رنگ زده بودند. خود ساختمان هم به کشتی های رودخانه ای شباهت داشت. بعد تمام آن را آبی کردند. زمانی

صفحه 286 از 536