علاقه اش قرار گرفته بود، بلکه چون دلش نمی خواست ببینند که برخلاف عقیده آنان دیگر همان مرد مطهر و اهل خانه نیست و پایش به مسائل دیگری باز شده است. با این حال سه بار در موارد اضطراری به آنجا رفت و حیله ای بسیار آسان به کار برد؛ چیزی که در زمان بستن در دنیا به روی خود در آن جا دیده و یاد گرفته بود. لباس مردانه به تن دختران ترسو می کرد و با هم وارد میشدند، با حالت دو مرد خوشگذران حرفه ای. اما یکی دو نفر ملتفت شدند که او و مرد همراهش به جای این که در کافه چیزی بنوشند، به اتاق خواب می روند. به این شکل فلورنتینو آریثا همان آبروی لکه دار را هم از دست داد و تیر خلاص را احساس کرد. دیگر به آنجا نرفت، همان چند بار هم به خاطر جبران از دست دادههایش نبود، بلکه درست برعکس به آنجا پناه برده بود تا از دست زیاده روی خود خلاص شود و جلوی خود را بگیرد.
ولی دردی دوا نشد. حدود ساعت پنج بعدازظهر از اداره خارج می شد و مثل یک شاهین در مرغدانی به دنبال صید میگشت. اوایل به آنچه شب به او عرضه میداشت قناعت می کرد. در پارک ها مستخدمههای جوان را بلند میکرد، در بازارها زنهای سیاهپوست را و در ساحل دختران متشخص و زنهای خارجی را که از کشتی های نیواورلئان پیاده می شدند. همه آنها را هنگام غروب، مثل کاری که نیمی از مردان شهر انجام می دادند، به صخره های کنار دریا میبرد. به جاهایی می بردشان که میتوانست و گاه حتی به جاهایی که نمی توانست. چندین و چند مرتبه مجبور شد با عجله هر چه تمام تر به ساختمانی پناه ببرد و کارش را در پشت در انجام دهد.
برج فانوس دریایی در آن طوفانها، همیشه پناهگاه خوبی بود. در سنین پیری، وقتی آسوده خاطر شده بود، با دلتنگی آنجا را به یاد
ولی دردی دوا نشد. حدود ساعت پنج بعدازظهر از اداره خارج می شد و مثل یک شاهین در مرغدانی به دنبال صید میگشت. اوایل به آنچه شب به او عرضه میداشت قناعت می کرد. در پارک ها مستخدمههای جوان را بلند میکرد، در بازارها زنهای سیاهپوست را و در ساحل دختران متشخص و زنهای خارجی را که از کشتی های نیواورلئان پیاده می شدند. همه آنها را هنگام غروب، مثل کاری که نیمی از مردان شهر انجام می دادند، به صخره های کنار دریا میبرد. به جاهایی می بردشان که میتوانست و گاه حتی به جاهایی که نمی توانست. چندین و چند مرتبه مجبور شد با عجله هر چه تمام تر به ساختمانی پناه ببرد و کارش را در پشت در انجام دهد.
برج فانوس دریایی در آن طوفانها، همیشه پناهگاه خوبی بود. در سنین پیری، وقتی آسوده خاطر شده بود، با دلتنگی آنجا را به یاد