نام کتاب: عشق در زمان وبا
با بهبودی موقتی وضعیت شهر شرکت کشتیرانی هم در اوج ترقی تجاری خود بود و عامل همان عواملی بود که شهر را در زمان استعمار برای مدت دویست سال دروازه ورود به آمریکا ساخته بود. ولی همه اینها مصادف بود با بروز اولین علایم مرض بی علاج در ترانزیتو آریثا. مشتری های همیشگی رنگ پریده تر و فرسوده تر از قبل به مغازه اش می آمدند و او که نیمی از عمرش را در معامله با آنها گذرانده بود، به
خاطرشان نمی آورد و نمی‌شناختشان و جواهرات یکی را با دیگری اشتباه می گرفت؛ مسئله ای که در معاملات او بسیار اهمیت داشت، چون در آنجا برای حفظ آبروی دوجانبه کاغذی امضاء نمی شد و قول شرف ضامن کار بود. در ابتدا چنان می نمود که انگار گوشش نمی شنود و دارد کر می شود، ولی چندی نگذشت که معلوم شد این حافظه اوست که دارد از روزنه های سرش بیرون می زند. این طور بود که دیگر چیزی به گرو نگرفت و با گنجینه مدفون در کوزه‌ها مبله کردن خانه را به پایان رساند. البته باز هم مقدار زیادی جواهرات قدیمی برایش مانده بود. جواهرات بسیار گرانبهای شهر که مالکانش نمی توانستند آنها را از گرو در آورند.
فلورنتینو آریثا در آن دوره مجبور شده بود چند شغل را همزمان به عهده بگیرد، ولی به هر حال نیروی خود را از دست نداده بود و صید پنهانی شکارهای خود را وسعت می‌داد. بعد از تجربه ولگردانه با بیوه زن ناثارت که راه عشق های خیابانی را به روی او گشوده بود، چندین سال به شکار آن شب پره های تک پرواز در شب می رفت و هنوز در دل امیدوار بود که شاید به این شکل غم عشق فرمینا داثا کمی فروکش کند. به مرحله ای رسیده بود که دیگر تشخیص نمی داد که عادت همخوابگی، به عشق هم مربوط می شود یا صرفا احتیاجی است جسمانی. به ندرت به آن مسافرخانه پا می‌گذاشت. نه تنها به خاطر این که مسائل دیگری مورد

صفحه 273 از 536