نام کتاب: عشق در زمان وبا
نومید با نامه های دیوانه‌وار، امید می بخشید. گاه زنی بی چاره که از دست پسرش عاصی شده بود، گاه سرباز پیری که تقاضای خسارات جنگ و بازنشستگی می کرد، گاه کسی که اموالش را سرقت کرده بودند و دلش می خواست دولت به دادش برسد. ولی فلورنتینو با تمام سعی و کوشش خود، نمی توانست این نامه‌ها را خوب بنویسد، فقط وقتی نامه‌هایش قانع کننده بودند که به عشق مربوط می شدند. از مشتری های جدید حتی سؤال هم نمی کرد، تنها یک نگاه به سفیدی چشم آنها کافی بود تا خود را به جایشان بگذارد و آن وقت برای عشق های سرکوب شده صفحه به صفحه نامه عاشقانه می نوشت. کافی بود که مثل همیشه فقط و فقط به فرمینا داثا فکر کند تا نامه‌ها عالی از آب در آیند. بعد از گذشت ماه اول، مجبور شد تا نوبت بدهد وگرنه تشویش و هجوم عشاق، چون باتلاقی غرقش می کرد.
یکی از قشنگترین خاطراتش در آن زمان، خاطره دختری بود بسیار جوان، درست مثل یک دختر بچه، که از او تقاضا کرده بود برای نامه‌ای بسیار سوزناک و زیبا که دریافت کرده بود، جوابی مناسب بنویسد. فلورنتینو آریثا، نامه‌ای را که خودش بعدازظهر روز قبل نوشته بود شناخت. با سبک دیگری نامه را نوشت و با در نظر گرفتن سن دختر بچه و احساسات او و حتی با دستخطی که انگار دستخط خود آن دخترک است. می‌توانست بنا بر هر موقعیت و بنا بر احساسات هر کس با دستخط جدیدی بنویسد. برای نوشتن آن نامه، فرمینا داثا را در نظر مجسم کرد که اگر مثل آن دخترک، عاشق بود، چه جوابی می‌داد. دخترکی که دیوانه‌وار عاشق آن پسرک شده بود. دو روز بعد، درست سر وقت مجبور شد جواب پسر را بنویسد که طبعا آن را مثل نامه اول او، به نحوه عشق او، سبک او و دستخط او نوشت. و آنچنان بود که متوجه شد چگونه گرفتار نامه نگاری تب آلودی با خودش شده است. هنوز یک ماه از آن نامه‌ها

صفحه 269 از 536