کم نیز روحیه خود را نباخت. برای لحظهای در مقابل دشنامهای بالادست خود خونسردیاش را از دست نداد. به هر حال او چندان هم مظلوم نبود. هر کسی جلوی راهش به او بر میخورد متوجه میشد که چگونه سرسختانه و مصمم پیش می رود. آری، در پشت ظاهر بیچاره خود قادر به انجام هر کاری بود. درست همان طور که عمو لئون دوازدهم پیش بینی کرده بود و آرزو داشت تمام اسرار موفقیت آن شرکت را به او آموخت. در عرض سی سال همه چیز و همه مشاغل آنجا را با نهایت جدیت و تبحر امتحان کرد.
با ظرفیتی قابل ستایش هر کاری را به انجام میرساند، یکی یکی نخهای آن کلاف درهم پیچیده و مرموز را زیر نظر میگرفت، درست مثل حلاجی یک شعر، ولی هرگز موفق نشد مدال افتخار نبردی را به دست آورد که آن همه آرزویش بود، یعنی نوشتن یک نامه اداری که قابل قبول باشد. آری، فقط یک نامه. بدون این که متوجه شده باشد، بدون این که اطلاعی داشته باشد، در زندگی خود ثابت کرد که حق به جانب پدرش بود که تمام عمر تا نفس آخر، تکرار کرده بود: «هیچ کس در جهان مثل شاعر یا شاعر مسلک، واقع بین نیست. نه آن سنگ تراشان ساعی و نه آن مدیران کوشا. هیچ کدام به خطرناکی شاعران نیستند.» لااقل عمویش این طور تعریف می کرد؛ در لحظاتی شاعرانه که درباره پدر او صحبت میکرد. و او میدید که عمویش خیلی بیشتر از آن که مادی و کاسب باشد، کسی است غرق در رؤیاهای شاعرانه.
برای او تعریف می کرد که چگونه پیوس پنجم لو آیسا امور اداره را طوری تنظیم کرده بود که بجز کار، سرگرمی هم باشد و ترتیبی داده بود که روزهای یکشنبه به بهانه ورود یا حرکت یک کشتی، از خانه خارج شود. علاوه بر آن داده بود در حیاط انبار یک کوره کار گذاشته بودند که اگر
با ظرفیتی قابل ستایش هر کاری را به انجام میرساند، یکی یکی نخهای آن کلاف درهم پیچیده و مرموز را زیر نظر میگرفت، درست مثل حلاجی یک شعر، ولی هرگز موفق نشد مدال افتخار نبردی را به دست آورد که آن همه آرزویش بود، یعنی نوشتن یک نامه اداری که قابل قبول باشد. آری، فقط یک نامه. بدون این که متوجه شده باشد، بدون این که اطلاعی داشته باشد، در زندگی خود ثابت کرد که حق به جانب پدرش بود که تمام عمر تا نفس آخر، تکرار کرده بود: «هیچ کس در جهان مثل شاعر یا شاعر مسلک، واقع بین نیست. نه آن سنگ تراشان ساعی و نه آن مدیران کوشا. هیچ کدام به خطرناکی شاعران نیستند.» لااقل عمویش این طور تعریف می کرد؛ در لحظاتی شاعرانه که درباره پدر او صحبت میکرد. و او میدید که عمویش خیلی بیشتر از آن که مادی و کاسب باشد، کسی است غرق در رؤیاهای شاعرانه.
برای او تعریف می کرد که چگونه پیوس پنجم لو آیسا امور اداره را طوری تنظیم کرده بود که بجز کار، سرگرمی هم باشد و ترتیبی داده بود که روزهای یکشنبه به بهانه ورود یا حرکت یک کشتی، از خانه خارج شود. علاوه بر آن داده بود در حیاط انبار یک کوره کار گذاشته بودند که اگر