«من ثروتمند نیستم. مرد فقیری هستم که پول دارد. خیلی با هم فرق دارد.»
شیوه زندگی عجیب و غریبش را کسی طی نطقی جنون محض نامیده بود؛ یعنی همان چیزی که باعث شده بود در فلورنتینو آریثا چیزی بیند که نه قبل و نه بعد او کسی ندیدهبودش. درست همان روزی که پا به دفتر او گذاشته بود تا تقاضای کار کند. با آن ریخت و قیافه اندوهگین بیست و هفت سالگی تلف شده اش. با استبداد سرگروهبان در سربازخانه، او را به آزمایش گذاشت. با چنان رفتاری که حتی سرسختترین مردان را از پا در میآورد. ولی موفق نشد او را بترساند و منصرف کند. آنچه را که عمو لئون دوازدهم حدس نمیزد این بود که شجاعت برادرزادهاش به خاطرتان شب یا حماقت به ارث برده از پدرش نبود، بلکه صرفا به خاطر احتیاجش به عشقی بود که هیچ چیز نمی توانست در هم بشکندش، نه در این دنیا و نه در آن یکی.
بدترین دوره همان سالهای اول بود. موقعی که سمت منشی هیئت مدیره را به او واگذار کردند. شغلی بود که کاملا با او جور در میآمد. لوتار توگوت که معلم موسیقی سابق عمو لئون دوازدهم بود به او توصیه کرده بود به برادرزادهاش شغلی بدهد که لازمه آن نوشتن باشد؛ چون او مشتری خستگی ناپذیر عمده فروشی ادبیات بود. گرچه ادبیات بد را به ادبیات خوب ترجیح می داد. عمو لئون دوازدهم چندان اعتنایی به گوشزد درباره ادبیات بد نکرد، چون لوتار توگوت در مورد خود او نیز گفته بود که بدترین شاگرد موسیقی او بوده است. ولی با تمام آن احوال، آواز او حتی سنگ های قبر گورستان را به گریه می انداخت. به هر حال، مردک آلمانی حق داشت، چون فلورنتینو آریثا هر چیزی را چنان با دل و جان می نوشت که حتی مدارک و نامه های رسمی نیز نامههای عاشقانه
شیوه زندگی عجیب و غریبش را کسی طی نطقی جنون محض نامیده بود؛ یعنی همان چیزی که باعث شده بود در فلورنتینو آریثا چیزی بیند که نه قبل و نه بعد او کسی ندیدهبودش. درست همان روزی که پا به دفتر او گذاشته بود تا تقاضای کار کند. با آن ریخت و قیافه اندوهگین بیست و هفت سالگی تلف شده اش. با استبداد سرگروهبان در سربازخانه، او را به آزمایش گذاشت. با چنان رفتاری که حتی سرسختترین مردان را از پا در میآورد. ولی موفق نشد او را بترساند و منصرف کند. آنچه را که عمو لئون دوازدهم حدس نمیزد این بود که شجاعت برادرزادهاش به خاطرتان شب یا حماقت به ارث برده از پدرش نبود، بلکه صرفا به خاطر احتیاجش به عشقی بود که هیچ چیز نمی توانست در هم بشکندش، نه در این دنیا و نه در آن یکی.
بدترین دوره همان سالهای اول بود. موقعی که سمت منشی هیئت مدیره را به او واگذار کردند. شغلی بود که کاملا با او جور در میآمد. لوتار توگوت که معلم موسیقی سابق عمو لئون دوازدهم بود به او توصیه کرده بود به برادرزادهاش شغلی بدهد که لازمه آن نوشتن باشد؛ چون او مشتری خستگی ناپذیر عمده فروشی ادبیات بود. گرچه ادبیات بد را به ادبیات خوب ترجیح می داد. عمو لئون دوازدهم چندان اعتنایی به گوشزد درباره ادبیات بد نکرد، چون لوتار توگوت در مورد خود او نیز گفته بود که بدترین شاگرد موسیقی او بوده است. ولی با تمام آن احوال، آواز او حتی سنگ های قبر گورستان را به گریه می انداخت. به هر حال، مردک آلمانی حق داشت، چون فلورنتینو آریثا هر چیزی را چنان با دل و جان می نوشت که حتی مدارک و نامه های رسمی نیز نامههای عاشقانه