نام کتاب: عشق در زمان وبا
نمی شود که از شکم مادر بیرون می آید، بلکه زندگی وادارش می‌کند چندین مرتبه دیگر از شکم خود بیرون بیاید و متولد شود. از این گذشته، سال قبل بیوه برادرش مرحوم شده بود، پر از کینه و بدون این که وارثی بر جای بگذارد. در نتیجه برادرزاده سرگردان خود را استخدام کرد.
این اقدام یکی از تصمیمات خاص آقای لئون دوازدهم لوآیسا بود. در زیر ظاهر تاجر منشانه و سنگدلانه او، موجودی نابغه پنهان بود. مردی که می توانست در صحرای گوآخیرا چشمه ای از لیموناد به وجود بیاورد و تشییع جنازه‎‌ای بسیار رسمی و مجلل را با آواز سوزناک خود درباره تاریکی قبر به شیون بکشاند. با موهای مجعد سر و لب‌های قلوه‌ای اساطیر یونانی، فقط یک چنگ دستی و یک تاج افتخار از برگ غار کم داشت تا عینا به شکل نرون در آید؛ به شکل کسی که در افسانه های مغرب زمین، شهر رم را به آتش کشانده بود. در ساعات بیکاری خود، موقعی که دیگر به کشتی‌هایش که غیر قابل استفاده به امان خدا رها شده بودند و به رودخانه که وضعش روز به روز بدتر می شد، فکر نمی کرد، در این فکر بود که استعداد آوازخوانی اپرا را در خود تقویت کند. هیچ چیز را به اندازه این که در تشییع جنازه ها آواز بخواند دوست نداشت. صدایش که هرگز تعلیم نگرفته بود به صدای برده‌ای محبوس شباهت داشت. زنگی قابل ملاحظه در بر داشت. برایش تعریف کرده بودند که *انریکو کاروزو* می تواند با اوج دادن به صدای خود یک گلدان بلورین را خرد کند. سالیان سال سعی کرد از او تقلید کند، حتی با شیشه پنجره ها هم امتحان کرد. دوستانش از سفرهای دور دنیا، گلدان هایی برایش می آوردند با شیشه های بسیار ظریف و نازک، میهمانی های خاص هم برگزار می کردند تا او به آرزویش برسد. ولی او به آرزویش نرسید و هرگز
Enrico Carus. آوازه خوان ایتالیایی (۱۸۷۲-۱۹۲۱). - م.

صفحه 260 از 536