قبلی است. یک کلکسیون بادبزن همراه آورد. بادبزنهایی از تمام کشورهای جهان که هر کدام برای مناسبت خاصی در نظر گرفته شده بودند. در بازار خیریه از میان آن همه عطر، عطری انتخاب کرد که بسیار لوند بود. میخواست آن را قبل از ورود بادهای بهاری که همه چیز را در راه خود خاکستر می کردند به خود بزند، ولی فقط یک بار از آن استفاده کرد چون با تغییر عطر همیشگی از خودش خوشش نمی آمد. یک جعبه لوازم آرایش هم همراه آورد که آخرین پدیده های بازار عشوه گری بود. او اولین زنی بود که آن را همراه خود به میهمانی ها می برد؛ در زمانی که حتی یک آرایش جزئی در ملا عام رسوایی محسوب می شد.
سه خاطره فراموش نشدنی نیز همراه آورده بودند. اولین آنها افتتاح *اپرای افسانهای هوفمان* در پاریس بود. دومین خاطره این بود که با قلبی محزون از پنجره اتاق هتل خود در ونیز، شاهد یک آتش سوزی شده بودند که تقریبا تمام قایق های جلوی میدان مان مارکوی ونیز را به آتش کشانده بود. خاطره سوم هم این بود که در اولین ریزش برف در ماه ژانویه برای یک لحظه، اسکار وایلد را دیده بودند. در بین آن خاطرات و خاطراتی دیگر، یکی هم بود که دکتر خوونال اوربینو افسوس می خورد که چرا همسرش نمی تواند در آن سهیم باشد. خاطره ای بود مربوط به دوران تحصیلش در پاریس. خاطره ای بود مربوط به ویکتور هوگو که در اینجا بسیار سرشناس بود؛ البته شهرتش به خاطر کتابهایش نبود، مشهور بود چون یک نفر از قول او گفته بود (بدون این که در واقع کسی آن را به گوش شنیده باشد) که قانون اساسی ما نه برای انسانها که برای فرشتگان آسمانی نوشته شده است. بعد از این جمله ویکتور هوگو به
سه خاطره فراموش نشدنی نیز همراه آورده بودند. اولین آنها افتتاح *اپرای افسانهای هوفمان* در پاریس بود. دومین خاطره این بود که با قلبی محزون از پنجره اتاق هتل خود در ونیز، شاهد یک آتش سوزی شده بودند که تقریبا تمام قایق های جلوی میدان مان مارکوی ونیز را به آتش کشانده بود. خاطره سوم هم این بود که در اولین ریزش برف در ماه ژانویه برای یک لحظه، اسکار وایلد را دیده بودند. در بین آن خاطرات و خاطراتی دیگر، یکی هم بود که دکتر خوونال اوربینو افسوس می خورد که چرا همسرش نمی تواند در آن سهیم باشد. خاطره ای بود مربوط به دوران تحصیلش در پاریس. خاطره ای بود مربوط به ویکتور هوگو که در اینجا بسیار سرشناس بود؛ البته شهرتش به خاطر کتابهایش نبود، مشهور بود چون یک نفر از قول او گفته بود (بدون این که در واقع کسی آن را به گوش شنیده باشد) که قانون اساسی ما نه برای انسانها که برای فرشتگان آسمانی نوشته شده است. بعد از این جمله ویکتور هوگو به
اپرایی اثر افن باخ. - م.