نام کتاب: عشق در زمان وبا
صفحات کاتالوگ *ریکوردی* را هم برایش بفرستد. به خصوص موسیقی مجلسی تا بتواند نام پدرش را که اولین مبلغ کنسرت در شهر بود، زنده نگاه دارد.
فرمینا داثا که همیشه مخالف پیروی از مد بود، شش صندوق لباس از زمان های مختلف همراه آورده بود، چون مارک های معروف چندان نظرش را جلب نکرده بودند. در وسط زمستان برای نمایش مد ورث به کاخ تویلری رفته بود؛ خیاطی که با نهایت استبداد، مد را به وجود آورده بود. تنها چیزی که عاید فرمینا داثا شد، یک برونشیت بود که پنج روز بستری اش کرد. خیاط دیگری به نام لافریر به نظرش بهتر می رسید، آن طور مثل دیگری پرمدعا نبود. ولی تصمیم عاقلانه اش این بود که از مغازه هایی خرید کند که حراج کرده بودند. گرچه شوهرش حاضر بود قسم بخورد که آن لباس ها، همه مال مردگان بودند. این طور بود که یک عالم کفش ایتالیایی همراه آورد که مارک نداشتند، آنها را به کفش های مارک دار کفاش معروف فرری ترجیح می داد. یک چتر هم از مغازه دو پویی خرید که به رنگ آتش جهنم بود و خبرنگاران آن زمان درباره‌اش زیاد بحث کردند. از مغازه کلاه فروشی مادام ربو فقط یک کلاه خرید. در عوض یک عالم گیلاس مصنوعی و دسته گل های مصنوعی، از هر نوع خرید و دسته دسته پر شترمرغ و طاووس و دم خروسهای آسیایی، قرقاول های درسته، پرندگان کوچک مناطق حاره و یک عالم پرندگان دیگر که جسدشان را پر از کاه کرده بودند: در حال پرواز، در حال چهچهه زدن، در حال جان کندن. تمام چیزهایی که در بیست سال اخیر قادر بود یک کلاه را به صد شکل در آورد و کسی ملتفت نشود که کلاه همان کلاه
Ricordi : مؤسه صفحه پرکنی ایتالیایی از سال ۱۸۰۸. - م.

صفحه 254 از 536