فراموشی در پیش نداشت و در تبی هذیان آلود برای او می مرد. دختر در مراسم عقد و بعد در جشن، تبسمی ثابت به روی لب داشت که انگار آن را روی دهانش نقاشی کرده بودند، با حالتی بی روح که خیلی ها آن را پوزخندی از بابت پیروزی تعبیر کردند. لبخندی که در واقع چیزی نبود بجز پنهان کردن ترس باکره ای که همان لحظه ازدواج کرده بود.
خوشبختانه حوادثی غیرمترقبه، همراه با درک بالای شوهرش او را در سه شب اول از خطر نجات داد. خداوند به او رحم کرده بود. کشتی شرکت کشتیرانی اقیانوس پیما، به خاطر هوای بد و طوفانی دریای کارائیب مجبور شده بود برنامه خود را تغییر دهد. فقط سه روز قبل از تاریخ موعود حرکت، اطلاع داده شد که سفر زودتر و تا بیست و چهار ساعت دیگر آغاز می شود. در نتیجه روز بعد از عروسی به مقصد *لاروشل* حرکت نمیکرد، بلکه درست همان شب به راه می افتاد. همه خیال کردند که آن تغییر برنامه نیز جزو برنامه های غیر مترقبه و قشنگ جشن بوده است، چون جشن عروسی در روی کشتی اقیانوس پیما که تمام چراغ هایش روشن بود، پس از نیمه شب خاتمه یافت. با ارکستری از شهر وین که در آن سفر آخرین والسهای *یوهان اشتراوس* را برای اولین بار می نواخت. چندین و چند پدر تعمیدی خیس از شامپانی را همسران غم زده به زور از کشتی پایین می کشاندند چون آنها از میهمانداران کشتی سؤال میکردند که آیا یک کابین خالی وجود دارد تا آنها جشن را تا رسیدن به پاریس ادامه دهند. آخرین کسانی که از کشتی پیاده شدند لورنزو داثا را دیدند که در جلوی میکده های بندر، در خیابان روی زمین نشسته و لباس رسمی اش پاره پاره شده است. زار می زد. درست همان طور که عربها روی مزار مردگان خود ضجه میزنند. لب جوی
خوشبختانه حوادثی غیرمترقبه، همراه با درک بالای شوهرش او را در سه شب اول از خطر نجات داد. خداوند به او رحم کرده بود. کشتی شرکت کشتیرانی اقیانوس پیما، به خاطر هوای بد و طوفانی دریای کارائیب مجبور شده بود برنامه خود را تغییر دهد. فقط سه روز قبل از تاریخ موعود حرکت، اطلاع داده شد که سفر زودتر و تا بیست و چهار ساعت دیگر آغاز می شود. در نتیجه روز بعد از عروسی به مقصد *لاروشل* حرکت نمیکرد، بلکه درست همان شب به راه می افتاد. همه خیال کردند که آن تغییر برنامه نیز جزو برنامه های غیر مترقبه و قشنگ جشن بوده است، چون جشن عروسی در روی کشتی اقیانوس پیما که تمام چراغ هایش روشن بود، پس از نیمه شب خاتمه یافت. با ارکستری از شهر وین که در آن سفر آخرین والسهای *یوهان اشتراوس* را برای اولین بار می نواخت. چندین و چند پدر تعمیدی خیس از شامپانی را همسران غم زده به زور از کشتی پایین می کشاندند چون آنها از میهمانداران کشتی سؤال میکردند که آیا یک کابین خالی وجود دارد تا آنها جشن را تا رسیدن به پاریس ادامه دهند. آخرین کسانی که از کشتی پیاده شدند لورنزو داثا را دیدند که در جلوی میکده های بندر، در خیابان روی زمین نشسته و لباس رسمی اش پاره پاره شده است. زار می زد. درست همان طور که عربها روی مزار مردگان خود ضجه میزنند. لب جوی
Larochelle. بندری در کشور فرانسه ۲<br />، Johann Strauss آهنگساز و رهبر ارکستر اتریشی (۱۸۰۴ - ۱۸۴۹). - م.