نام کتاب: عشق در زمان وبا
باشد، یک عالم دستور آشپزی و هدیه تقدیم می کردند.
ترانزیتو آریثا اخلاق این طبقه از خانم‌ها را خوب می دانست، گرچه این بار شخصا از آن رنج می برد. می دانست که خانم های مشتری او، همیشه در روز قبل از جشن های مهم در مغازه او ظاهر می شوند و تقاضا می کنند تا کوزه های سفالی خود را از زیرزمین بیرون بیاورد و فقط برای بیست و چهار ساعت جواهراتشان را به آنها مسترد کند. طبعا با پرداخت بهره ای بیشتر. مدت های مدیدی بود که کوزه‌هایش آن طور خالی نشده بود. خالی، به خاطر این که خانم هایی که نام خانوادگیشان چند کلمه ای بود بتوانند از پناهگاه های نیمه تاریک خود بیرون بزنند و با جواهرات عاریه ای که مال خودشان بود، بدرخشند. درخشش در جشن عروسی ای که مجلل تر از آن در سال های باقیمانده قرن دیگر دیده نشد. جشنی که افتخار نهایی آن حضور دکتر *رافائل نونیز *بود. کسی که سه بار رئیس جمهور شده بود و فیلسوف، شاعر و سراینده سرود ملی کشور بود. سرودی که کلماتش از همان زمان به لغت نامه های تازه چاپ راه پیدا کرده بود.
فرمینا داثا که زیر بغل پدرش را گرفته بود پا به نمازخانه اصلی کلیسای جامع گذاشت. پدرش که لباس رسمی به تن کرده بود با آن قیافه محترمانه، کمی عجیب و غریب به نظر می رسید. دختر در جلوی نمازخانه کلیسا با مراسمی که سه اسقف آن را اجرا می‌کردند در ساعت یازده صبح جمعه ای در یک عید مذهبی، ازدواج کرد و سوگند ابدی خورد. بدون آن که لحظه ای به حال فلورنتینو آریثا دلسوزی کرده باشد؛ به حال کسی که در آن لحظه در دریای طوفانی با کشتی به جایی می رفت که
Rafael Núścz

صفحه 247 از 536