باشند، فقط دلشان می خواست که وجدانشان آسوده باشد که در حق او لطفی
انجام داده اند. آن امتیازات تنها سلاح های او بودند و با آنها، نبردهایی تاریخی و کاملا مخفیانه انجام داد. آنها را رفته رفته در کتابچه حساب مخصوص سردفتران اسناد رسمی یادداشت می کرد. مطالبش در بین نوشته های دیگر، خیلی مشخص بود آن هم صرفا به خاطر عنوان آن «زنها» اولین یادداشت او در باره بیوه زن ناثارت بود. پنجاه سال بعد وقتی فرمینا داثا از آن محکومیت مقدسانه خود خلاصی یافت، او در حدود بیست و پنج کتابچه داشت که در آن ششصد و بیست و دو عشق را یادداشت کرده بود که رابطه آن طول کشیده بود، البته او ماجراهای دیگری را هم تجربه کرده بود؛ ماجراهای بس زودگذر که حتی ارزش این را هم نداشتند که یادداشت شوند.
فلورنتینو آریثا پس از شش ماه عشقبازی دیوانهوار با بیوه زن ناثارت تصور می کرد که بر عذاب عشق فرمینا داثا فائق شده است. نه تنها متقاعد شده بود، بلکه بارها در طی آن دو سالی که ماه عسل او طول کشید، با مادر خود ترانزیتو آریثا صحبت کرد و همان طور در عقیده خود در رهایی از آن عشق باقی ماند تا یک روز یکشنبه بداقبال که بدون آن که قلبش به او اطلاع قبلی داده باشد، او را دید که زیر بغل شوهرش را گرفته و دارد از مراسم نماز کلیسا خارج می شود. دنیایی نو او را با ستایش و کنجکاوی در آغوش گرفته بود. همان خانم هایی که در ابتدا آن همه به او توهین کرده بودند که او ماجراجویی است بدون اصل و نسب، حالا داشتند خود را هلاک می کردند که راه را در جلوی او باز کنند و او نیز همگی را سرمستانه، مدهوش و شیفته خود کرده بود. چنان در قالب آن عروس عالی مقام فرو رفته بود که فلورنتینو آریثا لحظه ای در فکر فرو رفت تا
انجام داده اند. آن امتیازات تنها سلاح های او بودند و با آنها، نبردهایی تاریخی و کاملا مخفیانه انجام داد. آنها را رفته رفته در کتابچه حساب مخصوص سردفتران اسناد رسمی یادداشت می کرد. مطالبش در بین نوشته های دیگر، خیلی مشخص بود آن هم صرفا به خاطر عنوان آن «زنها» اولین یادداشت او در باره بیوه زن ناثارت بود. پنجاه سال بعد وقتی فرمینا داثا از آن محکومیت مقدسانه خود خلاصی یافت، او در حدود بیست و پنج کتابچه داشت که در آن ششصد و بیست و دو عشق را یادداشت کرده بود که رابطه آن طول کشیده بود، البته او ماجراهای دیگری را هم تجربه کرده بود؛ ماجراهای بس زودگذر که حتی ارزش این را هم نداشتند که یادداشت شوند.
فلورنتینو آریثا پس از شش ماه عشقبازی دیوانهوار با بیوه زن ناثارت تصور می کرد که بر عذاب عشق فرمینا داثا فائق شده است. نه تنها متقاعد شده بود، بلکه بارها در طی آن دو سالی که ماه عسل او طول کشید، با مادر خود ترانزیتو آریثا صحبت کرد و همان طور در عقیده خود در رهایی از آن عشق باقی ماند تا یک روز یکشنبه بداقبال که بدون آن که قلبش به او اطلاع قبلی داده باشد، او را دید که زیر بغل شوهرش را گرفته و دارد از مراسم نماز کلیسا خارج می شود. دنیایی نو او را با ستایش و کنجکاوی در آغوش گرفته بود. همان خانم هایی که در ابتدا آن همه به او توهین کرده بودند که او ماجراجویی است بدون اصل و نسب، حالا داشتند خود را هلاک می کردند که راه را در جلوی او باز کنند و او نیز همگی را سرمستانه، مدهوش و شیفته خود کرده بود. چنان در قالب آن عروس عالی مقام فرو رفته بود که فلورنتینو آریثا لحظه ای در فکر فرو رفت تا