نام کتاب: عشق در زمان وبا
خاک می شوند و برای ابد از بین می روند. زن هم آن نصیحت را کلمه به کلمه پذیرفت و اجرا کرد. با این حال فلورنتینو آریثا که تصور می کرد بهتر از هر کس دیگری او را می‌شناسد، موفق نمی‌شد درک کند که چطور زنی آن طور بچگانه، توانسته است آن همه طرفدار و خاطرخواه به دست آورد. زنی که در رختخواب، یک بند از غم و غصه‌اش در مورد شوهر مرده اش حرف می زد. تنها منطقی که هیچ کس دیگر نیز آن را رد نمی کرد، این بود که آن زن گرچه از رموز بستر بی اطلاع بود ولی لطف و مهربانی کافی برای به دست آوردن دل همه داشت. هر چه سلطه حکومت زن وسعت می گرفت آنها همدیگر را کمتر و کمتر می دیدند و مرد نیز برای جستجوی یک مرهم که روی عشق گذشته خود بگذارد، به قلبهای گمراه دیگری رجوع می کرد. عاقبت هر دو، بدون غم و غصه، یکدیگر را فراموش کردند.
او اولین عشق رختخوابی فلورنتینو آریثا محسوب می شد. به جای این که بنابر آرزوی مادرش به یک زوج تبدیل بشوند، هر دو به درد این خوردند که یک به یک جداگانه پای به جهان بگذارند. فلورنتینو آریثا روش‌هایی را در خود توسعه داد که از مردی به شکل و شمایل او سخت بعید به نظر می رسید. مردی کم حرف و خجالتی و زشت که خیلی بد لباس بود و مثل پیرمردهای قدیمی لباس می پوشید. با این حال، دو امتیاز داشت. یکی این که چشم تیزی داشت که فورا زنی را که در انتظارش بود نشانه می‌گرفت، حتی اگر در وسط جمعیتی بودند. با این حال با احتیاط پای پیش می‌گذاشت چون حس می‌کرد که هیچ چیز مثل رد شدن، شرم آور و تحقیرکننده نیست. امتیاز دیگر این بود که زنها بلافاصله در او مردی را می‌دیدند که گوشه گیر و سخت نیازمند عشق است. مثل گدایی در کوچه، فروتن همانند یک سگ کتک خورده. زنها بی اراده تسلیم

صفحه 243 از 536