نام کتاب: عشق در زمان وبا
کشیش های مبلغ را با طرز دوچرخه سواری در آب دریا یا مرغ های کبابی یا فرشتگان به زمین سقوط کرده عوض کنند و یک بار که در ننو داشتند طرز جدیدی را از خود اختراع می کردند، طناب های ننو پاره شد. درس هایی بودند بی ثمر. واقعیت در این بود که زن شخصا نوآموز بی‌باکی بود ولی در یادگرفتن عشقبازی‌های هدایت شده، کوچکترین استعدادی نداشت. هرگز آرامش جادوبی رختخواب را درک نکرد، هرگز چیزی به او الهام نمی شد، اوج لذت عشقش هم بی موقع و سطحی بود: چیزی بود مثل یک مشت گرد و غبار غم انگیز. فلورنتینو آریثا تا مدت ها خیال می کرد که او تنها مرد زندگی اوست و زن هم اصراری نداشت تا عقیده او را عوض کند. تا این که از اقبال بد، یک بار در خواب به حرف افتاد. همان طور که داشت به حرف های زن در خواب گوش می داد، رفته رفته قطعات پاره پاره نقشه دریایی خواب‌های او را به هم چسباند و ترکیب داد و با آن جزایر بیشمار زندگی خصوصی او، آشنایی پیدا کرد، و آنچنان بود که درک کرد آن زن خیال ازدواج با او را ندارد، ولی به هر حال به زندگی او وابسته شده است. زن با سپاسگزاری عظیمی از منحرف شدن زندگی اش، اغلب به او می گفت: «چقدر از تو ممنونم و تو را می پرستم که باعث شدی من هرجایی بشوم.»
به عبارت ساده تر، راست هم می‌گفت. فلورنتینو آریثا پرده بکارت یک زناشویی مصلحت آمیز را برداشته بود، مسئله ای که خیلی مهلک تر از باکرگی بدوی یا ریاضت بیوه زنی بود. به او یاد داده بود که هیچ کاری در رختخواب غیراخلاقی نیست، بلکه برعکس، عشق را ترویج می دهد، و بعد هم چیزی را به او آموخته بود که پس از آن پایه استوار زندگی او شد هریک از ما با سلول هایی خاص خودمان آفریده شده ایم و آن هایی که به منظور خاصی، شایسته یا ناشایسته، ارادی یا به جبر، استفاده نمی‌شوند،

صفحه 242 از 536