درخواست بکند. عقیده داشت که این مردها هستند که دارند در حق او لطفی انجام می دهند و نه او در حق آنها. در مواردی بسیار نادر هدیه قبول می کرد. آن هم به شرط این که طلا نباشد. چنان همه چیز را با مهارت انجام می داد که هیچ کس حاضر نبود قبول کند که او یک زن بدکاره نیست. فقط یک بار کم مانده بود رسوایی بالا بیاید، آن هم موقعی که شایع شده بود اسقفی به نام دانته دِ لونا که مرده بود، مرگش صرفا تصادفی به خاطر خوردن یک بشقاب قارچ زهرآلود نبود، بلکه آن زن او را تهدید کرده بود که اگر در موعظه خوانی های خود پافشاری کند، آبرویش را خواهد برد. و اسقف مجبور شده بود آن قارچ های زهرآلود را شخصا به دهان بگذارد و با اراده خود بمیرد. هیچ کس از او نپرسید که آیا این جریان واقعیت دارد یا نه. او هم هرگز در این مورد کلمه ای بر زبان نیاورد، زندگی خود را هم تغییر نداد. همان طور که غش غش می خندید میگفت که تنها زن آزاد آن استان به شمار می رود.
بیوه زن ناثارت هرگز ملاقاتهای فلورنتینو آریثا را رد نکرد. حتی در مواقعی که سرش بسیار شلوغ بود. هیچ وقت هم انتظار نداشت که عاشق شود یا عاشقش بشوند، گرچه همیشه امیدوار بود چیزی پیدا کند که شبیه عشق باشد. البته بدون گرفتاریهای عشق. اغلب، او بود که به خانه زن می رفت و آنجا هر دو در ایوان مینشستند و خیس از کف نمک آلود امواج به سحری چشم می دوختند که در خط افق تمام جهان را یکجا روشن می کرد. مرد تمام سعی و کوشش خود را به کار برد تا آن همه حیله ای را که در آن مسافرخانه، از سوراخ اتاق های مقوایی دیده بود، به او یاد بدهد درست مثل فرمول هایی که لوتار توگوت در شب های عیاشی خود به این و آن می آموخت. اصرار می کرد کاری کنند تا در هنگام عشقبازی کسی تماشایشان کند. می خواست طریقه عادی عشقبازی
بیوه زن ناثارت هرگز ملاقاتهای فلورنتینو آریثا را رد نکرد. حتی در مواقعی که سرش بسیار شلوغ بود. هیچ وقت هم انتظار نداشت که عاشق شود یا عاشقش بشوند، گرچه همیشه امیدوار بود چیزی پیدا کند که شبیه عشق باشد. البته بدون گرفتاریهای عشق. اغلب، او بود که به خانه زن می رفت و آنجا هر دو در ایوان مینشستند و خیس از کف نمک آلود امواج به سحری چشم می دوختند که در خط افق تمام جهان را یکجا روشن می کرد. مرد تمام سعی و کوشش خود را به کار برد تا آن همه حیله ای را که در آن مسافرخانه، از سوراخ اتاق های مقوایی دیده بود، به او یاد بدهد درست مثل فرمول هایی که لوتار توگوت در شب های عیاشی خود به این و آن می آموخت. اصرار می کرد کاری کنند تا در هنگام عشقبازی کسی تماشایشان کند. می خواست طریقه عادی عشقبازی