نام کتاب: عشق در زمان وبا
بعدی برای مسافران ممنوع شد، حتی در جاهایی بسیار کم جمعیت که فقط برای جمع آوری هیزم مناسب بودند. به این ترتیب تا آخر سفر یعنی تا بندر نهایی، مسافران عادات زندانی ها را به خود گرفتند. یکی از این عادات مضر تماشا کردن کارت پستال‌های صور قبیحه ساخت هلند بود که بدون آن که کسی بفهمد از کجا سردرآورده دست به دست می‌گشت. گرچه کسانی که در آن سفرهای روی رودخانه خبره بودند می دانستند که آن کارت پستال ها، فقط جزئی از کلکسیون معروف ناخداست. ولی حتی آن سرگرمی موقتی نیز موفق نشد روحیه مسافران را بهبود بخشد، بلکه حتی بدتر، حوصله همگی را حسابی سر برده بود.
فلورنتینو آریثا تمام مشکلات سفر را با صبر و تحملی مانند سنگ می پذیرفت. صبری که مادر و دوستان او را سخت دیوانه و پریشان حال ساخته بود. به هیچ کس آشنایی نشان نمی داد. تحمل روزها با نشستن جلوی هره برایش آسان تر شده بودند. به تمساح های بی حرکت خیره می‌ماند که در زیر آفتاب در ساحل رودخانه دراز شده و دهانشان برای قاپ زدن پروانه‌ها باز بود. گروه مرغ‌های ماهیخوار را می‌دید که وحشتزده از روی مرداب‌ها به پرواز در می‌آمدند. به خزندگانی پستاندار نگاه می کرد که با پستان های بزرگ خود نوزادهایشان را شیر می دادند و با شیون زنانه باعث حیرت مسافران می شدند. در طی یک روز، سه جسد دید که روی آب شناور بودند. سه جسد بادکرده و سبزرنگ که چند لاشخور رویشان نشسته بودند. ابتدا جسد دو مرد که یکی از آنها سرش بریده بود و بعد، جسد یک دختر بچه که فقط چند سال از عمرش می گذشت و گیسوانش مثل گیسوان *مدوزا* در کف های مسیر کشتی، موج
Medusa. موجودی افسانه ای و با گیسوان بلند مارمانند که نگاهش هر کسی را سنگ می کرد. - م.

صفحه 227 از 536