افسران قرار داشت به اضافه یک اتاق برای بازی و یک اتاق ناهارخوری، جایی که مسافران متشخص را لااقل برای یک بار به آنجا دعوت میکردند تا با ناخدا شام بخورند و ورق بازی کنند. در طبقه میانی شش کابین درجه یک در هر طرف وجود داشت. در وسط کابینها هم راهرویی بود که به عنوان سالن غذاخوری مشترک از آن استفاده می شد. روی عرشه هم یک سالن روباز مشرف به رودخانه بود با هرههای چوبی حکاکی شده و چند ستون فلزی که مسافران عادی شبها ننوی خود را به آنها میآویختند. این کشتیها برخلاف کشتیهای قدیمی در دو طرف بدنه چرخ نداشت، بلکه چرخ پره دار واحدی داشت که زیر مستراحهای عمومی خفقان آور میچرخید. فلورنتینو آریثا وقتی روز یکشنبهای در ماه ژوئیه، ساعت هفت صبح سوار کشتی شد، برخلاف مسافرانی که داشتند برای اولین بار سفر می کردند، کنجکاوی از خود نشان نداد. تازه وقتی واقعیت جدید زندگی خود را کشف کرد که هنگام غروب وقتی داشتند از مقابل خانه های دهکده کالامار میگذشتند رفته بود ادرار کند و از پنجره مدور دستشویی چرخ پره دار عظیم را دیده بود که زیر پاهایش می چرخید، با صدایی شبیه به انفجار کوه آتشفشان، همراه با کف و بخاراتی سوزان .
هرگز سفر نکرده بود. یک صندوق حلبی همراه داشت که لباس های سنگین خود را در آن جا داده بود، به اضافه داستان هایی مصور که ماهانه می خرید و خودش آنها را با مقوا جلد میکرد و مجموعه اشعار عاشقانه که همه را از حفظ شده بود و از بس ورقشان زده بود شیرازه کتاب داشت از هم می پاشید. ویلون را همراه نیاورده بود، چون سهم بزرگی در بدبختی او داشت. ولی مادر مجبورش کرده بود اسباب استراحت سفری مفید و عامیانه اش را همراه ببرد؛ اسبابی که عبارت بود از نازبالش، ملافه، لگن
هرگز سفر نکرده بود. یک صندوق حلبی همراه داشت که لباس های سنگین خود را در آن جا داده بود، به اضافه داستان هایی مصور که ماهانه می خرید و خودش آنها را با مقوا جلد میکرد و مجموعه اشعار عاشقانه که همه را از حفظ شده بود و از بس ورقشان زده بود شیرازه کتاب داشت از هم می پاشید. ویلون را همراه نیاورده بود، چون سهم بزرگی در بدبختی او داشت. ولی مادر مجبورش کرده بود اسباب استراحت سفری مفید و عامیانه اش را همراه ببرد؛ اسبابی که عبارت بود از نازبالش، ملافه، لگن