محرمانه فلورنتینو آریثا را واضح تر بشنود. نقطه دقیق جایی را نشان داد که در شبی مثل آن شب در دو قدمی خود برای اولین بار چشمان هراسیده او را دیده بود. جان خود را به مخاطره انداختند و دوتایی به راسته میرزا بنویسها رفتند. شیرینی خریدند و ویترین مغازه ای را تماشا کردند که کاغذهای قشنگی برای نامه نگاری می فروخت. جای دقیقی را نشان داد که در آن ناگهان کشف کرده بود که عشقش سرابی بیش نیست. خودش نیز حالیش نمی شد که هر قدمش، از خانه به مدرسه و در هر جای شهر، هر لحظه از آن گذشته که چیزی از آن نگذشته بود، از تصدق سر فلورنتینو آریثا بود. ئیلده براندا این را به او خاطرنشان ساخت ولی او انکار کرد. نمی خواست اقرار کند که خوب یا بد، فلورنتینو آریثا تنها مردی بود که سر راه زندگی او سبز شده بود و تنها ماجرای زندگی او به شمار می رفت.
در همان روزها بود که یک عکاس بلژیکی به آنجا آمد و در طبقات بالای آن دالان عکاسخانه ای باز کرد. هر کسی که وسعش می رسید به آنجا می رفت تا عکس بیندازد. فرمینا و ئیلده براندا جزو اولین کسانی بودند که رفتند. صندوق های لباس فرمینا سانچز را زیر و رو کردند، شیکترین پیراهنها را انتخاب کردند، چترهای کوچک و ظریف، کفش های میهمانی و کلاهها. به خانمهایی تبدیل شدند متعلق به نیمه قرن. گالا پلاسیدیا کمکشان کرد تا آن سینه بندهای تنگ را به تن کنند. به آنها یاد داد که با زیردامنی فلزی راه بروند، چگونه دستکش به دست کنند و دگمه های نیم چکمه های پاشنه بلند را ببندند. ئیلده براندا کلاهی انتخاب کرد که لبه پهن داشت و روش چند پر شترمرغ بود که تا شانه اش می رسید. فرمینا کلاهی جدیدتر به سر گذاشت که رویش چند میوه گچی رنگ شده و چند گل مصنوعی داشت. بعد وقتی خود را در آینه تماشا
در همان روزها بود که یک عکاس بلژیکی به آنجا آمد و در طبقات بالای آن دالان عکاسخانه ای باز کرد. هر کسی که وسعش می رسید به آنجا می رفت تا عکس بیندازد. فرمینا و ئیلده براندا جزو اولین کسانی بودند که رفتند. صندوق های لباس فرمینا سانچز را زیر و رو کردند، شیکترین پیراهنها را انتخاب کردند، چترهای کوچک و ظریف، کفش های میهمانی و کلاهها. به خانمهایی تبدیل شدند متعلق به نیمه قرن. گالا پلاسیدیا کمکشان کرد تا آن سینه بندهای تنگ را به تن کنند. به آنها یاد داد که با زیردامنی فلزی راه بروند، چگونه دستکش به دست کنند و دگمه های نیم چکمه های پاشنه بلند را ببندند. ئیلده براندا کلاهی انتخاب کرد که لبه پهن داشت و روش چند پر شترمرغ بود که تا شانه اش می رسید. فرمینا کلاهی جدیدتر به سر گذاشت که رویش چند میوه گچی رنگ شده و چند گل مصنوعی داشت. بعد وقتی خود را در آینه تماشا