نام کتاب: عشق در زمان وبا
می کردند، چاقو تیزکن با تسمه جرمی که رویش چاقوها را تیز می کرد، کسانی که بطری خالی، روزنامه‌های کهنه و طلای عتیقه می خریدند، کولی‌هایی که فال می‌گرفتند و در واقع نه کولی بودند و نه فالگیر. فال ورق، فال کف دست، فال قهوه، فال از روی آبهای لگن دستشویی. گالا پلاسیدیا که هفته را به باز و بسته کردن در می‌گذراند: نه، لازم نداریم، بعد بیایید. یا از روی بالکن داد می زد که این قدر مزاحم نشوید، نخیر، لازم نداریم، قبلا خریده‌ایم، چیزی کم و کسر نداریم. با شور و هیجان و عشق و علاقه جانشین عمه اسکولاستیکا شده بود. طوری که فرمینا داثا او را با عمه اش عوضی می گرفت و به همان اندازه دوستش داشت. مستخدمه عادات بردگی خود را از دست نداده بود. تا یک لحظه وقت آزاد به دست می آورد می رفت سر اتوکشی. همه چیز را عالی اتو می کرد و آنها را در گنجه جای می داد و لایشان بسته های گل خشک خوشبو می‌گذاشت. نه تنها آنچه را که همان موقع شسته بود اتو می‌کرد و به دقت تا میکرد بلکه اتوشده ها را هم دوباره اتو میکرد؛ آنها را که استفاده نشده بودند و طراوت خود را از دست داده بودند. با وسواس و علاقه به البسه فرمینا سانچز، مادر فرمینا نیز می رسید، می خواست خوب حفظ شوند. مادر فرمینا چهارده سال قبل مرده بود. اما این فرمینا داثا بود که تصمیم می گرفت و امور خانه در دستانش بود. دستور غذا می داد. دستور خرید می‌داد. همه دستورات لازم را صادر می‌کرد و برای خانه تصمیم می گرفت؛ خانه ای که در واقع اصلا به تصمیم نیاز نداشت. وقتی شستن قفسها را به پایان می رساند، به پرندگان دانه می داد و به گل‌های باغچه می رسید، آن وقت بیکار می ماند و دیگر نمی دانست چه کند. اغلب، از وقتی از مدرسه اخراج شده بود، بعدازظهرها می رفت می خوابید و روز بعد از خواب بیدار می شد. آن کلاس های نقاشی هم راهی بود برای وقت کشی و سرگرمی

صفحه 209 از 536