دیده اند، روزگار غدّار با آنها چه کرده است. ئیلده براندا درشت هیکل بود. بدنی سفت داشت با پوستی طلایی رنگ. فرمینا داثا برعکس، پریده رنگ بود با اندامی کشیده و پوست صاف و سفید. گالا پلاسیدیا در اتاق، دو تختخواب یک شکل برای آنها گذاشته بود ولی آنها اغلب با هم در یک تختخواب می خوابیدند. چراغ را خاموش می کردند و تا سحر ور می زدند. سیگارهای برگ کوتاه می کشیدند که خاص لاتهای چاقوکش بود و ئیلده براندا آنها را در آستر صندوق ها مخفی کرده و آورده بود. بعد هم از آن کاغذهای ارمنی خوشبو می سوزاندند تا بوی بدی که به بوی بد کلبه های فقرا شبیه بود از اتاق محو شود. فرمینا داثا برای اولین بار در وایهدوپار سیگار کشیده بود و بعد در فونسکا و ریو آچا نیز ادامه داده بود، جایی که گاه حدود ده دختردایی و دخترعمه و دخترخاله در اتاقی گرد هم جمع می شدند و درباره مردها حرف می زدند و سیگار می کشیدند. حتی یاد گرفته بود سیگار وارونه بکشد. یعنی با آتش سیگار در داخل دهان، مثل مردهایی که در زمان جنگ آن چنان سیگار می کشیدند تا آتش سیگار لوشان ندهد. ولی او هرگز به تنهایی سیگار نکشیده بود. وقتی ئیلده براندا به خانه او آمده بود، هر شب قبل از خوابیدن، با هم سیگار می کشیدند و او از همان زمان سیگاری شد. گرچه همیشه در خفا. حتی دور از چشم شوهر و فرزندانش، نه تنها به خاطر این که سیگار کشیدن در ملا عام شایسته خانم ها نبود، بلکه چون دوست داشت به هر حال عملی را مخفیانه انجام دهد و از آن لذت ببرد.
سفر ئیلده براندا نیز از جانب والدینش بر او تحمیل شده بود تا بلکه آن عشق امکان ناپذیرش را فراموش کند. گرچه به او وانمود کرده بودند که دارند می فرستند تا به فرمینا داثا کمک کند در مورد یک خواستگار تصمیمی نهایی بگیرد. ئیلده براندا هم سفر را قبول کرده بود تا مثل
سفر ئیلده براندا نیز از جانب والدینش بر او تحمیل شده بود تا بلکه آن عشق امکان ناپذیرش را فراموش کند. گرچه به او وانمود کرده بودند که دارند می فرستند تا به فرمینا داثا کمک کند در مورد یک خواستگار تصمیمی نهایی بگیرد. ئیلده براندا هم سفر را قبول کرده بود تا مثل