پیانیست معروف رومئو لوسیچ برای اجرای کنسرتی از سوناتهای موتزارت به آنجا آمد. دکتر خوونال اوربینو فرصت را غنیمت شمرد و پیانوی مدرسه موسیقی را بار ارابه قاطرکش کرد و به زیر خانه فرمینا داثا برد تا نوازنده معروف برایش آهنگی بنوازد. دختر با شنیدن اولین نتها از خواب بیدار شد. کافی بود تا سر خود را از بالکن بیرون ببرد تا بفهمد آن تجلیل از طرف چه کسی است. چقدر افسوس خورد که مثل دخترهای دیگر شهامت این را ندارد که لگن ادرار خود را از بالکن روی سر خاطرخواه نامطلوب خالی کند. در عوض لورنزو داثا در ضمن آن کنسرت با عجله هر چه تمام تر لباس پوشید و عاقبت دکتر خوونال اوربینو و آن آقای پیانیست را به اتاق پذیرایی دعوت کرد. هر دوی آنها هنوز لباس رسمی کنسرت به تن داشتند. با تعارف یک استکان کنیاک بسیار ممتاز، از آنها تشکر کرد.
چندی نگذشت که فرمینا داثا متوجه شد پدرش خیلی سعی میکند تا دل او را به دست آورد. روز بعد از آن آهنگ زیر پنجره، با لحنی که انگار بر حسب اتفاق باشد به او گفته بود: «فکرش را بکن که اگر مادرت می فهمید که یک نفر از خانواده اصیل اوربینو د لاکایه از تو خوشش آمده است، چه ها که نمی کرد.» جواب دختر بسیار خشک و قاطع بود: «کاری که می کرد این بود که یک بار دیگر در قبر می مرد.» دختران دوست او که همراهش نقاشی می کردند به او اطلاع دادند که دکتر خوونال اوربینو پدر او را برای صرف ناهار به کلوب اجتماعی دعوت کرده، و از او خیلی ایراد گرفته اند که چرا مقررات کلوب را رعایت نکرده است. آن وقت بود که دختر فهمید پدرش چندین و چند بار از آن کلوب درخواست عضویت کرده، ولی هر بار با مهره های مشکی رنگی همه به او رأی منفی داده اند، طوری که درخواست جدید به کلی بیهوده بود. لورنزو داثا که بسیار رند
چندی نگذشت که فرمینا داثا متوجه شد پدرش خیلی سعی میکند تا دل او را به دست آورد. روز بعد از آن آهنگ زیر پنجره، با لحنی که انگار بر حسب اتفاق باشد به او گفته بود: «فکرش را بکن که اگر مادرت می فهمید که یک نفر از خانواده اصیل اوربینو د لاکایه از تو خوشش آمده است، چه ها که نمی کرد.» جواب دختر بسیار خشک و قاطع بود: «کاری که می کرد این بود که یک بار دیگر در قبر می مرد.» دختران دوست او که همراهش نقاشی می کردند به او اطلاع دادند که دکتر خوونال اوربینو پدر او را برای صرف ناهار به کلوب اجتماعی دعوت کرده، و از او خیلی ایراد گرفته اند که چرا مقررات کلوب را رعایت نکرده است. آن وقت بود که دختر فهمید پدرش چندین و چند بار از آن کلوب درخواست عضویت کرده، ولی هر بار با مهره های مشکی رنگی همه به او رأی منفی داده اند، طوری که درخواست جدید به کلی بیهوده بود. لورنزو داثا که بسیار رند