نمی کرد. یکی با صدایی بس رسمی سؤال می کرد و دیگری با صدایی لرزان جواب می داد. هر دو مرعوب مردی بودند که در گوشه اتاق در تاریکی نشسته بود. آخر سر دکتر خوونال اوربینو از مریض خواست بنشیند. با ظرافت بسیار دگمه های پیراهن خواب او را تا کمر باز کرد. سینه های نورسیده دخترک درخشیدند و مثل باد داغ شلیک باروت در تاریکی به صورت دکتر وزیدند. دختر با عجله بازوان خود را روی سینه صلیب کرد. اما دکتر با خونسردی بازوان او را باز کرد و گوش خود را روی پوست او گذاشت و به تپشهای درونش گوش داد.
دکتر خوونال اوربینو اغلب تعریف می کرد که وقتی با او آشنا شد هیچ گونه هیجانی را حس نکرد؛ آشنایی با کسی که تا آخرین روز عمرش را با او گذراند. آن پیراهن خواب آبی رنگ را به یاد می آورد که توردوزی شده بود، آن چشم های تب آلود و آن گیسوان باز که روی شانه ها ریخته بود. ولی او آنقدر نگران شیوع وبا در محلات قدیمی بود که به وفور نعمتی که دختر در بحبوحه جوانی خود عرضه می داشت فقط نگاهی سطحی افکند. در وجود او فقط در جستجوی وبا بود و بس. زن صریح تر بود. پزشک جوانی که درباره مهارتش در تشخیص و درمان و با آن همه شنیده بود، به نظرش موجودی بس وسواسی می آمد که بجز خود، نمی تواند موجود دیگری را دوست داشته باشد. تشخیص دکتر، این بود که با خوردن چیزی نامربوط روده مریض عفونت کرده است. برای معالجه هم سه روز استفاده از داروهای خانگی کافی بود. لورنزو داثا که از وبا نگرفتن دخترش آسوده خاطر شده بود، دکتر خوونال اوربینو را تا کالسکه اش همراهی کرد و یک سکه پزوی طلای حق ویزیت او را پرداخت، گرچه به نظرش خیلی گران بود؛ حتی برای پزشک مخصوص ثروتمندان. با این حال با تعارفاتی اغراق آمیز از او سپاسگزاری کرد. سخت تحت تأثیر نام و
دکتر خوونال اوربینو اغلب تعریف می کرد که وقتی با او آشنا شد هیچ گونه هیجانی را حس نکرد؛ آشنایی با کسی که تا آخرین روز عمرش را با او گذراند. آن پیراهن خواب آبی رنگ را به یاد می آورد که توردوزی شده بود، آن چشم های تب آلود و آن گیسوان باز که روی شانه ها ریخته بود. ولی او آنقدر نگران شیوع وبا در محلات قدیمی بود که به وفور نعمتی که دختر در بحبوحه جوانی خود عرضه می داشت فقط نگاهی سطحی افکند. در وجود او فقط در جستجوی وبا بود و بس. زن صریح تر بود. پزشک جوانی که درباره مهارتش در تشخیص و درمان و با آن همه شنیده بود، به نظرش موجودی بس وسواسی می آمد که بجز خود، نمی تواند موجود دیگری را دوست داشته باشد. تشخیص دکتر، این بود که با خوردن چیزی نامربوط روده مریض عفونت کرده است. برای معالجه هم سه روز استفاده از داروهای خانگی کافی بود. لورنزو داثا که از وبا نگرفتن دخترش آسوده خاطر شده بود، دکتر خوونال اوربینو را تا کالسکه اش همراهی کرد و یک سکه پزوی طلای حق ویزیت او را پرداخت، گرچه به نظرش خیلی گران بود؛ حتی برای پزشک مخصوص ثروتمندان. با این حال با تعارفاتی اغراق آمیز از او سپاسگزاری کرد. سخت تحت تأثیر نام و