نام کتاب: عشق در زمان وبا
و یا برایش به صورت فکری ثابت در آمد؛ اما در باره آن چیز زیادی نمی دانست، فقط همان اطلاعات جزئی متکی به کلاس درس. برایش بسیار عجیب بود که فقط سی سال قبل، در کشور فرانسه و از جمله خود شهر پاریس مرض وبا بیش از صد و چهل هزار نفر را به هلاکت رسانده بود. بعد از مرگ پدرش به شدت به مطالعه پرداخت و آنچه را که میسر بود در مورد انواع و اقسام مرض وبا فراگرفت. انگار می خواست برای آمرزش روح او، خود را تنبیه کند. به کلاس های پروفسور آدرین پروست، پدر آن نویسنده معروف رفت. آن پروفسور مهم ترین متخصص امراض عفونی بود و برای جلوگیری از شیوع بیماری های عفونی، قرنطینه را اختراع کرده بود. به این شکل وقتی به وطن خود بازگشت و از دریا بوی گند بازار به مشامش خورد و موش ها را در فاضلاب ها دید و به پسر بچه هایی نگاه کرد که لخت و برهنه در چاله های خیابان‌ها آب تنی می کردند، نه تنها درک کرد که آن فاجعه چرا رخ داده است، بلکه اطمینان حاصل کرد که هر لحظه ممکن است تکرار شود.
آن لحظه چندان هم دور نبود. هنوز یک سال از پایان وبا نگذشته بود که شاگردانش در بیمارستان فقرا تقاضا کردند تا در معالجه بیماری مردی فقیر کمکشان کند؛ بیماری که تمام بدنش کبود متمایل به آبی شده بود. یک نگاه از لای در به آن بیمار کافی بود تا دشمن را شناسایی کند. ولی بخت یارشان بود. بیمار سه روز قبل با کشتی از جزیره *کوراسائو* وارد شده و با پاهای خودش به بیمارستان فقرا آمده بود، بنابر این احتمال می رفت مرض را به کسی سرایت نداده باشد. به هر حال دکتر خوونال اوربینو، به همکاران خود هشدار داد و مقامات مربوطه را وادار کرد از
Curacao جزیره ای متعلق به کارائیب، در مقابل ونزوئلا. - م.

صفحه 184 از 536