نام کتاب: صحبت شیطان
این نوع فرستنده ها خیلی کوچکند، یک بار یکی از آنها را در زیتونی پلاستیکی گذاشتم و آن را در گیلاس مارتینی انداختم. بدین ترتیب دویست پا آن سو تر توانستم به مکالمات داخل بار گوش کنم. چند لحظه بعد، وقتی کارم تمام شد بوق تلفن را امتحان کردم و به خانم ولز گفتم:
- قطعات جدیدی در آن کار گذاشتم که تولید اشکال نکند. تلفن شما بسیار خوب کار می کند، متشکرم، خانم.
چند خانه آن طرفتر لباسهای مبدل را در آوردم و رفتم چیزی بخورم.
چهل و پنج دقیقه بعد، شماره خانم ولز را گرفتم. هنگامی که گوشی را برداشت، گفتم: خانم ولز، من یکی از دوستان استیون مسینی هستم، ممکن است شما...
- اشتباه گرفته اید. و محکم گوشی را گذاشت.
دوباره شماره گرفتم و پس از آنکه تلفن پنج بار زنگ زد پاسخ داد:
- بله؟
- خانم ولز، تا وقتی تمام حرفهایم را نشنیده اید، قطع نکنید. می دانم شما استیون مسینی را بعد از حادثه هواپیما از بیمارستان خارج کردید. مبلغ زیادی پول به او ارث رسیده است، باید او را پیدا کنم، اگر شما...
- قبلا که گفتم، اشتباه گرفته اید. هیچ وقت اسم استیون یا هر اسمی که دارد را نشنیده ام. دست از سرم بردارید!
گوشی را با شدت به زمین گذاشت، اما در صدایش اثری از هیجان شدید وجود داشت.
نزد ال پیترز برگشتم. سرش را تکان داد و اتومبیل مرا تا سر پیچ تعقیب کرد و آنجا هر دو پارک کردیم. همچنانکه کنارش می نشستم گفت: کار راحتی بود، فرد. بعد از دومین تلفن تو، به آقای استیونس، هتل

صفحه 85 از 291