نام کتاب: صحبت شیطان
هفتاد و نه سال دارد و هنوز هر هفته بازی گلف هجده گودالی انجام می دهد. همه اش همین بود، فرد
از او تشکر کردم و اطلاعاتی درباره فیل ولز خواستم. از گاو صندوق قدیمی آهنی ام، فرستنده کوچکی را که براحتی در دهانه گوشی تلفن نصب می شد و یکی دیگر از ضبط صوتهای گیرنده ام را برداشتم. این وسایل یکی از دلایلی بود که به جدایی من و همسرم انجامید، چون باید هرچه در می آوردم دوباره روی کارم سرمایه گذاری می کردم.
پس از آنکه لباس کار تعمیر کاران تلفن را روی لباسهایم پوشیدم، به خانه ولز رفتم، بعد ال را در بار پایین خیابان دیدم که آب پرتقال می نوشید.
همانطور که روی صندلی جلو او می نشستم گفت: تا حالا هیچ اتفاقی نیافتاده است، فرد. رأس ساعت هفت صبح شیر فروش شیشه ای شیر آورد و سر ساعت هشت و نیم خانم بلوندی آن را برداشت. حتی با موهای در هم، هم خوشگل بود.
- آقای ولز، برای رفتن به سر کار از خانه خارج نشد؟
ال خمیازه ای کشید: هیچ کس نه خانه را ترک کرده و نه وارد شده است. کمی آب پرتغال می خواهی، فرد؟
وقتی سرم را به نشانه پاسخ منفی تکان دادم، لیوان آب میوه را سر کشید و پرسید: می خواهی تمام روز مرا در اینجا بکاری؟
- هنوز نمی دانم.
به بررسی خانه پرداختم. می توانستم صبر کنم تا ولز از خانه بیرون بیاید، آن وقت داخل شوم. اما این کار به خاطر وجود خانه های پهلویی خطرناک بود. به علاوه، در مورد کارهای جاسوسی باید همیشه احتیاط کرد، چون انسان همواره در معرض شکستن قانونهای زیادی است.
وقتی به داخل اتومبیل برگشتم، کلاهی بر سر گذاشته و آن را تا روی

صفحه 83 از 291