نام کتاب: صحبت شیطان
اتومبیل ویوین جاسازی کردم و بلندگویش را زیر صندلی عقب اتومبیل گذاشتم. نوار دو ساعت و نیمه ای در آن گذاشتم که تا ساعت دوازده و نیم شب کافی بود. البته پیش از آنکه گفت و گویتان تمام بشود، نوار تمام شد، اما به هر حال مطالب اصلی ضبط شده بود.
نگاه خیره پیتر به شخصی که زیر لحاف بود، دوخته شد. ایموس بی هیچ نشانی از شوخ طبعی با دهان بسته خندید.
- برو نگاه کن. ویوین هرگز به بیمارستان نرفت. اول شب چند تا از قرصهای خواب آورم را در قهوه ایرلندی بعد از شامش ریختم.

صفحه 291 از 291