اتاق خواب ایموس را بگشاید.
ایموس کراودر همیشه پنجره ها را باز می گذاشت و می خوابید، به همین خاطر اتاق کاملا سرد بود. لحاف سر و بدن آدمی را که روی تخت قرار داشت، پوشانده بود.
پیتر وارد اتاق شد، روبالشی خالی را روی زمین جلو تخت انداخت، و نور چراغ قوه را به روی کسی که روی تخت بود گرفت. با شلیک نخست، شخص زیر لحاف تکانی خورد و نفس خفهای بیرون داد، اما گلوله های بعدی فقط لحاف را نشانه رفت.
پیتر نزدیکتر رفت و نور را بر ساعت روی میز کنار تخت انداخت. با دقت نشانه گرفت و گلوله ای وسط صفحه ساعت شلیک کرد.
چراغی در گوشه اتاق روشن شد. پیتر نگاه خیره اش را به آن سو حرکت داد. وقتی ایموس کراودر را دید که پالتو پوشیده و بر صندلی کنار لامپ نشسته، وحشت کرد. یک اسلحه خودکار کالیبر چهل و پنج به سوی پیتر نشانه رفته بود.
پیرمرد با لحنی خشک دستور داد: آن را بینداز. فکر میکنم خالی است، اما در هر حال بیندازش.
پیتر با لکنت زبان گفت: چی... چی...
ایموس دوستانه گفت: فکر می کنم باید توضیح دهم. مدتهاست که به رابطه تو و ویوین مشکوک بودم. نگاه کردنتان به یکدیگر بیشتر از آنچه که خودتان بدانید، بیانگر این موضوع بود. برای همین، ضبط صوت را اینجا و آنجا روشن می گذاشتم. چهارشنبه شب هم که ضبط روی میز بار قرار داشت، روشن بود و گفت و گوی شما را ضبط کرد. وقتی برای شب بعد با ویوین قرار ملاقات گذاشتی، تصمیم گرفتم، گوش بایستم. پنجشنبه، درست پیش از آنکه به رختخواب بروم ضبط صوت را به گاراژ بردم و در
ایموس کراودر همیشه پنجره ها را باز می گذاشت و می خوابید، به همین خاطر اتاق کاملا سرد بود. لحاف سر و بدن آدمی را که روی تخت قرار داشت، پوشانده بود.
پیتر وارد اتاق شد، روبالشی خالی را روی زمین جلو تخت انداخت، و نور چراغ قوه را به روی کسی که روی تخت بود گرفت. با شلیک نخست، شخص زیر لحاف تکانی خورد و نفس خفهای بیرون داد، اما گلوله های بعدی فقط لحاف را نشانه رفت.
پیتر نزدیکتر رفت و نور را بر ساعت روی میز کنار تخت انداخت. با دقت نشانه گرفت و گلوله ای وسط صفحه ساعت شلیک کرد.
چراغی در گوشه اتاق روشن شد. پیتر نگاه خیره اش را به آن سو حرکت داد. وقتی ایموس کراودر را دید که پالتو پوشیده و بر صندلی کنار لامپ نشسته، وحشت کرد. یک اسلحه خودکار کالیبر چهل و پنج به سوی پیتر نشانه رفته بود.
پیرمرد با لحنی خشک دستور داد: آن را بینداز. فکر میکنم خالی است، اما در هر حال بیندازش.
پیتر با لکنت زبان گفت: چی... چی...
ایموس دوستانه گفت: فکر می کنم باید توضیح دهم. مدتهاست که به رابطه تو و ویوین مشکوک بودم. نگاه کردنتان به یکدیگر بیشتر از آنچه که خودتان بدانید، بیانگر این موضوع بود. برای همین، ضبط صوت را اینجا و آنجا روشن می گذاشتم. چهارشنبه شب هم که ضبط روی میز بار قرار داشت، روشن بود و گفت و گوی شما را ضبط کرد. وقتی برای شب بعد با ویوین قرار ملاقات گذاشتی، تصمیم گرفتم، گوش بایستم. پنجشنبه، درست پیش از آنکه به رختخواب بروم ضبط صوت را به گاراژ بردم و در