نام کتاب: صحبت شیطان
سرقت در میان بوده است، پس به تو کلیدی نخواهم داد. برای اینکه وارد خانه بشوی یکی از شیشه های در شیشه ای را که به اتاق جلویی باز می شود، بشکن. نگران این نباش که صدا ایموس را بیدار کند، چون زمین لرزه هم نمی تواند او را بعد از خوردن قرص خواب آور بیدار کند. می دانی کمد ملحفه ها کجاست؟
- اووه...
- دو رو بالشی از آنجا بردار و یکی را از نقره های عیار داری که از بوفه اتاق غذاخوری برمیداری پر کن. آن را کنار دری که از آن وارد شدی بگذار و رو بالشی بعدی را با خودت ببر طبقه بالا. وقتی به ایموس شلیک کردی آن را کنار تخت بینداز. این طور به نظر می آید که سارق آن را با این قصد که چیزهای با ارزشی ممکن است پیدا کند، بالا برده و پس از شلیک به ایموس از ترس آن را انداخته و فرار کرده است. بدین ترتیب به نظر می آید آنقدر عجله داشته است که صبر نکرده است روبالشی پر شده را بردارد.
ابوت پس از آنکه خوب در این مورد فکر کرد، سرش را به نشانه تصدیق تکان داد: باید عملی باشد. انجامش میدهم.
ویوین به آغوش او بازگشت:
- مرا ببوس.
یکشنبه شب، هواپیمای جت پیتر ابوت سر وقت در فرودگاه کندی به زمین نشست. او فقط کیف سبکی حمل می کرد. در نتیجه باری نداشت تا منتظر رسیدن آن شود. ساعت بیست دقیقه به نه او مشغول ثبت نام در هتل بود. پانزده دقیقه بعد، از در خروج اضطراری به کوچه آمد. بخت آنقدر با او یار بود که بتواند فورا یک تاکسی پیدا کند، و با ارائه یک ده دلاری به راننده او را ترغیب کرد در راه خود به فرودگاه بیشتر قوانین

صفحه 288 از 291