نام کتاب: صحبت شیطان
- بسیار خب. شاهد تو چیست؟
- نقشه ام این است که آن شب در بیمارستان باشم.
وقتی پیتر به او خیره شد، ادامه داد:
- ایموس، همیشه ساعت یک ربع به یازده در خواب عمیق است. بیمارستان «سنت جان» فقط پنج بلوک ساختمانی با ما فاصله دارد. کمی پس از ساعت یازده درحالی که از درد شکم شکایت دارم به آنجا می روم. طبیعتاً، آنها برای معاینه مرا شب نگه می دارند. تو خیلی زودتر از ساعت دوازده و نیم وارد خانه نخواهی شد، برای همین من هم بهانه خواهم داشت.
پیتر با تردید پرسید: به شرط آنکه ساعت دقیق قتل را تعیین کنند. شاهدی بر اینکه او کی می میرد وجود نخواهد داشت.
- همسایه ها صدای شلیک را می شنوند.
پیتر با شنیدن این حرف اخمی کرد و به آهستگی گفت: آره، و اگر ناگهان سر و کله یکی از آنها پیدا شود، چه؟
ویوین صبورانه گفت: مردم برای کشف صدای گلوله به خانه های تاریک نمی روند؛ فقط تعجب می کنند که صدا چه می توانسته باشد، و بعد فراموشش می کنند. اما وقتی پلیس بعدها از همسایه ها بازجویی کند، یک نفر زمان شلیک را به خاطر خواهد آورد. فقط برای اینکه مطمئن بشوی، می توانی به ساعت کنار تخت ایموس هم شلیک کنی، این کار زمان را ثابت نگه می دارد.
پیتر موافقت کرد
- بسیار خب، در هر حال فکر می کنم با کالبد شکافی، ساعت دقیق مرگ را کشف کنند. احتمالا تو هم تبرئه می شوی.
- کاری که می خواهم انجام بدهی این است که وانمود کنیم موضوع

صفحه 287 از 291