نام کتاب: صحبت شیطان
پیتر کمی بیشتر فکر کرد: باید دو بلیت دیگر در دو هواپیمای بعدی رزرو می کردم.
- می شود با تلفن این کار را کرد. برای اینکه رد تو را پیدا نکنند باید از دو اسم جعلی استفاده کرد. می توانم فردا این کار را انجام دهم و بلیتها را بگیرم.
- هولم نکن. چه طور او را بکشم؟ من که اسلحه ندارم.
- من دارم.
روی صندلی اش، صاف نشست. کیفش را باز کرد و از توی آن یک رولور کالیبر ۳۲. بدون چخماقی بیرون آورد.
- این را امروز از یک مغازه کارگشایی خریدم، البته با نام جعلی. به هیچ وجه نمی شود ردش را پیدا کرد. بعد از اینکه از آن استفاده کردی، می توانی آن را به نیویورک برگردانی و در رودخانه هادسن یا هرجای دیگری که خواستی بیندازی.
پیتر غرید که: تو کاملا مطمئنی که کار پیش می رود.
داشبورد را باز کرد و دنبال چراغ قوه گشت و زیر نور آن اسلحه را معاینه کرد. سلاح یکی از آن پنج تیرهای ساخت *«اسمیت و وسون»* بود و شاید پنجاه سال از عمرش میگذشت، اما همچنان قابل استفاده بود. آن را باز کرد و فهمید پر است.
وقتی ویوین نگاه پرسشگرانه او را دید، گفت: فشنگها را از یک فروشگاه ورزشی خریدم. بیشتر از آنچه در اسلحه است نیاز نداری، برای همین بقیه اش را ریختم دور.
ابوت چراغ قوه را خاموش کرد، آن را داخل داشبورد گذاشت و اسلحه را در جیب کتش انداخت.
Smith & Wesson

صفحه 286 از 291