نام کتاب: صحبت شیطان
- تو میکشی اش؟
ویوین سرش را به علامت نفی تکان داد:
- تو این کار را می کنی. گفتم در دفتر هتل ثبت نام کرده ای، نگفتم که واقعاً آنجایی. در عین حال، هیچ کس نمی تواند ثابت کند که آنجا نبوده ای.
- بهتر است شیر فهمم کنی. خوب متوجه نمی شوم.
- امروز سری به فرودگاه زدم. پرواز تو ساعت هشت و یک دقیقه وارد نیویورک می شود. یک پرواز جت هم هست که ساعت نه و سی و پنج دقیقه به اینجا بر می گردد. یک ساعت و سی و چهار دقیقه فرصت داری که به هتلی بروی، آنجا ثبت نام کنی و وارد اتاقت شوی، آن قدر که پادوی هتل فکر کند که تو شب را در آنجا سپری خواهی کرد. آن وقت باید مخفیانه از راه پشتی بیرون بروی، تاکسی بگیری و به فرودگاه برگردی. با اسمی جعلی برمی گردی و ساعت یازده و بیست و هشت دقیقه می رسی اینجا. ساعت دو صبح پرواز دیگری به نیویورک است که تو را ساعت سه و پنجاه و هشت دقیقه به آنجا می رساند. می توانی قبل از سپیده صبح به اتاقت در هتل برگردی، بی آنکه کسی بفهمد اصلا از آن خارج شده ای.
پیتر در دل محاسبه ای کرد: یعنی برای من حدود دو ساعت می ماند که از فرودگاه، به خانه شما بیایم، کار را یکسره کنم و دوباره به فرودگاه برگردم. حدس می زنم وقت کافی باشد، به شرط آنکه هیچکدام از هواپیما تأخیر نداشته باشند. اما اگر یکیشان تأخیر داشته باشد؟
- اگر آخری باشد، مهم نیست، تنها هواپیمای اولی و آنکه برمی گردد اینجا اگر تأخیر داشته باشند، تعویض هواپیماها را برای تو مشکل می کنند. اگر هردو تأخیر داشتند، موضوع را فراموش کن تا فرصت دیگری به دست بیاوریم. ما چیزی از دست نمی دهیم جز پول بلیت دو
هواپیما

صفحه 285 از 291