می خواهم.
- خوب است، اما چه طور می خواهی آن را به دست بیاوری؟
درحالی که سرش را بر شانه های پیتر میگذاشت، زمزمه کرد: از ازدواج با بیوهای ثروتمند نفرت داری؟
ابوت بدنش را صاف کرد و گفت: جدی نمیگویی.
ویوین سرش را بلند کرد تا در تاریکی به صورت او نگاه کند:
- هیچ وقت جدیتر از حالا نبوده ام. آیا واقعاً دوستم داری، آنقدر که الان ثابتش کنی؟
- البته که دوستت دارم. اما قتل؟
- وجدان یا ترس از دستگیر شدن تو را اذیت می کند؟
ابوت پس از لحظه ای تأمل، با بی میلی پاسخ داد: شاید فکر دستگیر شدن. حقیقتاً خیلی هم از ایموس خوشم نمی آید. اما از اینکه ماه عسلمان را در اتاق گاز بگذرانیم متنفرم.
- دستگیر نمی شویم. من یک نقشه درجه یک دارم.
- شرط می بندم همین طوراست. تعداد زیادی از آنهایی که منتظر مجازات مرگند هم فکر می کردند نقشه های عالی دارند.
ویوین به او اطمینان داد که:
- این یکی واقعاً عالی است. با قرصهای خوابی که می خورد، خوابش خیلی عمیق است. هیچ وقت متوجه آمدن ولگردی به خانه نمی شود. فکر کن یک ولگرد هنگامی که ما هردو شواهد محکم داریم او را بکشد.
- چه نوع شاهدی؟
- مال تو آماده است. ولگرد طرفهای نصف شب یکشنبه، وقتی که تو اسمت را در دفتر هتلی در نیویورک ثبت کرده ای وارد خانه می شود.
پیتر اخمی کرد:
- خوب است، اما چه طور می خواهی آن را به دست بیاوری؟
درحالی که سرش را بر شانه های پیتر میگذاشت، زمزمه کرد: از ازدواج با بیوهای ثروتمند نفرت داری؟
ابوت بدنش را صاف کرد و گفت: جدی نمیگویی.
ویوین سرش را بلند کرد تا در تاریکی به صورت او نگاه کند:
- هیچ وقت جدیتر از حالا نبوده ام. آیا واقعاً دوستم داری، آنقدر که الان ثابتش کنی؟
- البته که دوستت دارم. اما قتل؟
- وجدان یا ترس از دستگیر شدن تو را اذیت می کند؟
ابوت پس از لحظه ای تأمل، با بی میلی پاسخ داد: شاید فکر دستگیر شدن. حقیقتاً خیلی هم از ایموس خوشم نمی آید. اما از اینکه ماه عسلمان را در اتاق گاز بگذرانیم متنفرم.
- دستگیر نمی شویم. من یک نقشه درجه یک دارم.
- شرط می بندم همین طوراست. تعداد زیادی از آنهایی که منتظر مجازات مرگند هم فکر می کردند نقشه های عالی دارند.
ویوین به او اطمینان داد که:
- این یکی واقعاً عالی است. با قرصهای خوابی که می خورد، خوابش خیلی عمیق است. هیچ وقت متوجه آمدن ولگردی به خانه نمی شود. فکر کن یک ولگرد هنگامی که ما هردو شواهد محکم داریم او را بکشد.
- چه نوع شاهدی؟
- مال تو آماده است. ولگرد طرفهای نصف شب یکشنبه، وقتی که تو اسمت را در دفتر هتلی در نیویورک ثبت کرده ای وارد خانه می شود.
پیتر اخمی کرد: