نام کتاب: صحبت شیطان
صبح روز بعد، پیتر با فرودگاه تماس گرفت و دریافت که روز یکشنبه ساعت شش بعد از ظهر هواپیمایی به مقصد نیویورک پرواز خواهد کرد. وی برای آن پرواز و همچنین برای پرواز برگشت روز دوشنبه ساعت هشت بعد از ظهر جا رزرو کرد.
او آن روز صبح ویوین را زیاد ندید، زیرا تمام بعد از ظهر را برای خرید در خارج از خانه صرف کرده بود.
نیم شب، پیتر سر پیچ، نزدیک محل زندگی فیلها در پارک جنگلی توقف کرد. چند لحظه بعد اتومبیلی کروکی با سقف بالا زده پشت وی ایستاد. وی از اتومبیل خود پیاده شد، دکمه های کتش را برای در امان ماندن از سرمای بیرون بست، سوار اتومبیل کروکی شد و روی صندلی جلویی نشست. اتومبیل مجهز به بخاری گازی بود که علی رغم سقف نازک پارچه ای اتومبیل، آن را گرم می کرد.
ویوین در آغوشش جای گرفت و او را بوسید.
پس از مدتی، پیتر پرسید: برویم متل؟
- امشب نه. حرفهایی است که باید بزنیم.
- مثلا؟
- اینکه چه می خواهیم بکنیم. همان طور که دیشب بعد از شام گفتی ما نمی توانیم تا ابد همین طور ادامه بدهیم. اگر هم من ایموس را ترک کنم، بی پول خواهیم بود. با طلاق عادلانه و بخشیدن بخشی از دارایی اش بشدت مبارزه می کند. خوب می شناسمش.
ابوت بی آنکه اطمینان چندانی داشته باشد گفت: می توانم شغل دیگری پیدا کنم.
- اوه، حتما. با درآمد شندرغاز. بعد از چشیدن طعم رفاه، دیگر دلم نمی خواهد با سختی پول در بیاورم، پیتر. من، تو و پول ایموس را

صفحه 283 از 291