رأس ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه، خدمتکار برای جمع آوری لیوانهای قهوه داخل شد. پنج دقیقه بعد، او و آشپز، خانه را ترک کردند. ساعت هشت، ایموس بلند شد و ضبط صوت را که در گوشه بار بود برداشت.
به منشی اش گفت: تمام آنچه را که امروز صبح ضبط کرده بودم، یادداشت کردی، نه؟
پیتر پاسخ داد: بله، البته. دستنوشته ها روی میز شماست.
- میل دارم فصل تازه ای را شروع کنم. فکر می کنم یک ساعتی حرف بزنم. مرا می بخشید.
پیتر در حالی که از جا برمی خاست گفت: خواهش می کنم. پس، اگر برای ویوین مهم نباشد. من هم زودتر می روم. و از این مسئله کمی متعجب شد، زیرا این، به معنای انحراف از جریان عادی روزمره بود. معمولا هنگامی که پیتر هر چهارشنبه برای شام می آمد، او و ایموس تا ساعت نه در مورد کتاب حرف می زدند، آنگاه ایموس به اتاق مطالعه می رفت تا نتیجه کار روزانه را غلط گیری، یا تا وقت خواب در ضبط صوت صحبت کند، و پیتر این را نشانه ای برای ترک آنجا فرض می کرد. ایموس، قبلا هرگز شب را آنقدر زود به پایان نرسانده بود.
ویوین، همان طور که شوهرش دستگاه ضبط صوت را به اتاق مطالعه می برد، پیتر را تا دم در همراهی کرد. و دست پیتر را محکم فشار داد و زیر لب گفت: فردا شب؟
- اگر فکر می کنی خطری ندارد.
- همیشه بی خطر است، مگر چهارشنبه ها. باید از قرصهای خواب آور ممنون باشیم. همان ساعت، همان جا؟
- اووه - اووه. به خاطر شام متشکرم.
به منشی اش گفت: تمام آنچه را که امروز صبح ضبط کرده بودم، یادداشت کردی، نه؟
پیتر پاسخ داد: بله، البته. دستنوشته ها روی میز شماست.
- میل دارم فصل تازه ای را شروع کنم. فکر می کنم یک ساعتی حرف بزنم. مرا می بخشید.
پیتر در حالی که از جا برمی خاست گفت: خواهش می کنم. پس، اگر برای ویوین مهم نباشد. من هم زودتر می روم. و از این مسئله کمی متعجب شد، زیرا این، به معنای انحراف از جریان عادی روزمره بود. معمولا هنگامی که پیتر هر چهارشنبه برای شام می آمد، او و ایموس تا ساعت نه در مورد کتاب حرف می زدند، آنگاه ایموس به اتاق مطالعه می رفت تا نتیجه کار روزانه را غلط گیری، یا تا وقت خواب در ضبط صوت صحبت کند، و پیتر این را نشانه ای برای ترک آنجا فرض می کرد. ایموس، قبلا هرگز شب را آنقدر زود به پایان نرسانده بود.
ویوین، همان طور که شوهرش دستگاه ضبط صوت را به اتاق مطالعه می برد، پیتر را تا دم در همراهی کرد. و دست پیتر را محکم فشار داد و زیر لب گفت: فردا شب؟
- اگر فکر می کنی خطری ندارد.
- همیشه بی خطر است، مگر چهارشنبه ها. باید از قرصهای خواب آور ممنون باشیم. همان ساعت، همان جا؟
- اووه - اووه. به خاطر شام متشکرم.