نام کتاب: صحبت شیطان
بود، ترکیب می کرد. اینک، به آشپزخانه می رفت و با یک سینی که در آن سه لیوان قهوه ایرلندی قرار داشت، باز می گشت. در خانه کراودر قهوه ساده هرگز با شام تعارف نمی شد. این نوع قهوه، همیشه پس از شام در اتاق نشیمن صرف می شد.
به محض آنکه ایموس در مسیر آشپزخانه از دید خارج شد، پیتر ابوت لبخند دوستانه ای به ویوین زد. او زن لاغر اندام موبور سی ساله ای بود با صورتی دوست داشتنی، اما بدون لبخند. وی پنج سال پیش از بازنشسته شدن ایموس کراودر، به عنوان رئیس کل شرکتهای کراودر، منشی خصوصی او بود و پارسال روزی که بازنشسته شد با وی ازدواج کرد. این ازدواج نخست وی و ازدواج دوم ایموس بود. ابوت، زن اول او را هرگز ندیده بود، اما حدس می زد زن کوچک بی سر و زبانی بود که جریان عادی خشک ازدواج با کراودر را چهل سال تحمل کرد تا آنکه دو سال قبل از دنیا رفت. در طول این چهل سال، بچه ای در کار نبود.
ویوین با صدای ملایمی گفت: هنوز دوستم داری؟
ابوت با همان ملایمت پاسخ داد: البته، اما حالا وقت حرف زدن در این مورد نیست.
اتفاق غیرقابل اجتناب بالاخره روی داده بود. ابوت در همان شش ماه نخستی که به عنوان منشی خصوصی ایموس کراودر استخدام شده بود، اغلب تعجب می کرد که چگونه مردی به باهوشی ایموس می تواند از روی عمد همسر جوانش را در تماس دایم با مردی هم سن و سال خودش با ویژگیهای مردانه و مجرد قرار دهد، بی آنکه آنچه را که ممکن است اتفاق بیفتد پیش بینی کند. وظایف پیتر خسته کننده نبود. علاوه بر نگارش نامه های نه چندان زیاد ایموس، مهمترین وظیفه اش به روی کاغذ آوردن خاطرات این کارخانه دار بازنشسته از روی ضبط صوتی بود که وی

صفحه 278 از 291