نام کتاب: صحبت شیطان
- من جذبش شده ام، چه به زندان بروم، چه... به این ترتیب.
با دست دیگر، دارت را از میان پارچه برداشت و آن را در دستش که به صورت کاسه شکل داده بود، گذاشت طوری که تیزی سیاهش از لای نوک انگشتان جمع شده اش بیرون زد.
- و اگر باید بروم، ترجیح می دهم وقارم را حفظ کنم و مانند بیوه‌ای پشیمان بمیرم.
- و بر جاده خلوت فراموشی قدم بگذاری. اگر به فکر عدالت هستی، پس باید به ادامه زندگی نیز بیندیشی، در حالی که رازی را پنهان میکنی که هیچکس نباید بداند.
برق ناباوری به چشمانش آمد: اما تو میدانی.
- تا وقتی که فرد بیگناهی به خاطر قتل چونگ مین به محاکمه کشیده نشود، حرفی نخواهم زد.
لبانش شکل بی صدای «چرا؟» را به خود گرفت.
- ارزش تو برای جامعه به عنوان مادری برای می‌لی بیشتر از یک زندانی ایالتی بند زنان، یا گوری در قبرستان است.
فت‌جو دستش را دراز کرد: دارت را به من بده.
خانم چونگ به او و سپس به دارت خیره شد. برای لحظه ای، نوکش داشت به دست فت جو می رسید. فکر مشابهی از ذهن هردو گذشت، نگاهشان با هم تلاقی کرد، و خانم چونگ آهی کشید و دارت را در دست فت جو انداخت.
فت جو، در آن بعد از ظهر کم تحرک در حال افول همان طور که از گرمای دلخوشی اش لذت می برد، شیب غربی را به سوی خانه می پیمود. او واقعاً مرد مهربانی بود و هرگز نمی خواست ستوان کاگزول را وادار کند تا از قلمرو سکرآور تانگ‌ها، کمونیست ها و سازمانهای جنایی به دنیای

صفحه 274 از 291