زیاد می کند.
- تعجبی ندارد.
فت جو این را گفت و از متصدی تشکر کرد و به میان روشنی نور خورشید روز یکشنبه بازگشت. قاچاق سلاحی هفت پایی از این ساختمان و از میان تماشاگران در روز روشن غیرممکن تر از استفاده از آن در میان جمعیت تماشاگران رژه نبود.
خانم چونگ از اینکه فتجو را تنها یافت تعجب کرد و با دلواپسی پرسید: میلی کجاست؟ به خانه شما نیامد؟
- او با فیلها و ببرها سرش گرم است و بیشتر روز را هم به همین ترتیب خواهد گذراند.
و پس از نشستن بر صندلی ای که به او تعارف شد ادامه داد: هسیانگ یوان او را به باغ وحش برد. حالا من و شما می توانیم سر فرصت رک و رو راست با هم صحبت کنیم.
خانم چونگ مین بر جای معمول خود یعنی روی کاناپه قرار گرفت و بسرعت و تقریبا با خوشحالی گفت: خیلی خوشحالم که هسیانگ یوان را پیدا کرده. او با این دختر خیلی خوب رفتار می کند.
فتجو با دقت به او نگریست: چیزی شما را ناراحت می کند. بیمارید؟
خانم چونگ فورا پاسخ نداد پس از مکثی با لحنی آرام و ناراحت گفت: این قدر اهمیت دارد؟
- اگر بشود گفت، من شما را یک دوست فرض می کنم، و هر چیزی که دوستم را ناراحت کند، مرا هم ناراحت می کند.
- مدتهاست که مردی مرا دوست خطاب نکرده است.
این حرف را با لبخند بی رمقی همراهی کرد.
- تعجبی ندارد.
فت جو این را گفت و از متصدی تشکر کرد و به میان روشنی نور خورشید روز یکشنبه بازگشت. قاچاق سلاحی هفت پایی از این ساختمان و از میان تماشاگران در روز روشن غیرممکن تر از استفاده از آن در میان جمعیت تماشاگران رژه نبود.
خانم چونگ از اینکه فتجو را تنها یافت تعجب کرد و با دلواپسی پرسید: میلی کجاست؟ به خانه شما نیامد؟
- او با فیلها و ببرها سرش گرم است و بیشتر روز را هم به همین ترتیب خواهد گذراند.
و پس از نشستن بر صندلی ای که به او تعارف شد ادامه داد: هسیانگ یوان او را به باغ وحش برد. حالا من و شما می توانیم سر فرصت رک و رو راست با هم صحبت کنیم.
خانم چونگ مین بر جای معمول خود یعنی روی کاناپه قرار گرفت و بسرعت و تقریبا با خوشحالی گفت: خیلی خوشحالم که هسیانگ یوان را پیدا کرده. او با این دختر خیلی خوب رفتار می کند.
فتجو با دقت به او نگریست: چیزی شما را ناراحت می کند. بیمارید؟
خانم چونگ فورا پاسخ نداد پس از مکثی با لحنی آرام و ناراحت گفت: این قدر اهمیت دارد؟
- اگر بشود گفت، من شما را یک دوست فرض می کنم، و هر چیزی که دوستم را ناراحت کند، مرا هم ناراحت می کند.
- مدتهاست که مردی مرا دوست خطاب نکرده است.
این حرف را با لبخند بی رمقی همراهی کرد.