نام کتاب: صحبت شیطان
نردبانی بود ایستاد: نیزه، کمان، خنجر، گرز، چوب دستیهای تشریفاتی، تبر.. و یک تفنگ بادی، لوله چوبی نازکی که حدود هفت پا طول داشت و در یک سر تقریبا یک اینچ و در سر دیگر یک چهارم اینچ کمتر از آن، باریک می شد، با کالیبری که اندکی کمتر از نیم اینچ بود. به بند زیر این سلاح یکی از دارتهایش آویزان، به شکل باریکه ای از چوب نخل فرو رفته در مرکز چوب پنبه ای بود که اندازه اش به کالیبر سلاح می خورد. کیفیت کار، ابتدایی، اما بی نقص و تأثیر آن به شکل ظریفی مطلوب بود. بند دیگر سلاح، اتصال درپوش داری از خیزران را که منبع سم بود، نگه می داشت.
فت جو به متصدی کنار در نزدیک شد و پرسید: تمام مجموعه همین است؟
- خیر، قربان. فقط این اتاق خالی بود، برای همین ما از هرچیز جالب یکی را انتخاب کردیم که تکراری نداشته باشیم.
- و بقیه اش در انبار است؟
- شاید روزی در انبار باشد، البته اگر خانم چونگ با فروششان موافقت کند. معامله اولیه را با آقای چونگ انجام دادیم و اینها را هم با وام برداشته ایم. بقیه لوازم هنوز در خانه نزد همسرش است.
- از وقتی که نمایشگاه برگزار شده تا به حال هیچ یک از اینها را کسی برده است؟
متصدی اخم کرد: برده؟
- شاید پنهانی برده و بعد برگردانده باشد.
متصدی خنده‌ای کرد: امکان ندارد. در مورد عتیقه جات و نقاشیهای این ساختمان که شانسی نیست. به محض آنکه شب درها را می بندیم سیستم هشدار دهنده الکترونیکی روشن می شود و توان کارمندان شب را

صفحه 269 از 291