نام کتاب: صحبت شیطان
خیابان نگاه کرد.
- اگر ناراحتت می کند، راجع به او صحبت نخواهیم کرد. اما ممکن است بعضی مسائل روشن شود. در مورد اولین دفعه ای که او را دیدی، بگو.
می‌لی برای لحظه ای ساکت شد، اما بعد صحبت را آغاز کرد، ابتدا با مکث، اما پس از مدتی توانست واژگان را راحت و بسرعت ادا کند. نفرت و ترسش از جونگ مین آشکار شد که از داستان‌های پناهندگان دیگر در مورد این دلال آدم‌ها در سرزمین همیشه بدنام دشمن، یعنی یانکی امپریالیست به وجود آمده بود. گرچه در سرزمین آزادی بودند، اما جمهوری مردم به وسیله شبکه ای از مأموران در دو سوی دروازه اردوگاه آنها را بسختی کنترل می کرد. اینکه چینی های سرخ خود را آنقدر حقیر بشمارند که با امثال چونگ مین همکاری می کنند، همواره موضوع بحث و تردید بود، اما مردم به اینکه رژیم حرفی بزند اما جور دیگری عمل کند، کاملا خو گرفته بودند. آیا آنان، پناهندگان دروغینی نبودند که در آن منطقه اجاره ای مانند کالایی که به خریدار واگذار می شود، قرار گرفته اند؟
از ابتدا چونگ مین، می‌لی را از دیگران جدا کرده بود. او معمولا با دو، سه یا چهار دختر اردوگاه را ترک می کرد. وقتی به دنبال می‌لی آمد، تنها او را با خود برد و همان طور که می رفتند با حلقه کردن بازوانش به دور دختر کوشید وی را تسکین دهد. بعد که می لی فهمید، گریه کرد و چونگ مین خشمگین شد و برای نخستین بار او را زد.
- بدش را نمی خواستم، اما خوب است که دیگر زنده نیست. وقتی موضوع بچه را فهمید به من گفت باید جراحی کنم. من و خانم چونگ نمی خواستیم. اما جرئت مخالفت نداشتیم. آنجا جای ما نبود. آن وقت

صفحه 266 از 291