نام کتاب: صحبت شیطان
کاگزول با سر تصدیق کرد
- شاید، طبق معمول، حق با تو باشد. او این قدرها هم با ارزش نبود. بر می گردم به همان حدس اولیه‌ام و شرط می بندم که «چینی های سرخ» پشت این قضیه اند.
فت جو بی آنکه چیزی بروز دهد، گفت: اگر قمار خلاف قانون نبود، پیشنهاد شرط بندی را می پذیرفتم.
کاگزول با پشت دست چانه اش را مالش داد: دلیلی وجود دارد که تو نمی خواهی پای چینی های سرخ را به میان بکشم؟ تو که با آنها کار نمی کنی، نه؟
فتجو با نوعی شادی که از روی تظاهر نبود، لبخند زد و نگاهی به اطراف انداخت:
- ستوان عزیزم... فکر میکنی اگر با آنها کار می کردم، به تو میگفتم؟ می دانی که ما بازرگانان، تقریبا بدون استثنا از داشتن سرمایه پشیمان نیستیم.
- می دانم همه شما در به نمایش گذاشتن پوسترهای ضد کمونیستی «شش کمپانی»، پشت شیشه های مغازه خود بسیار محتاطید. می دانم که دولت پکن هنوز بسیاری از درهای محله چینی ها را به روی خویش باز می بیند. حتی مال خود تو را، آن پسره فامیلت هم از همین در آمده است.
فت‌جو کارش را از سر گرفت.
- هسیانگ یوان و من فرزندان شهروندان آمریکایی مشابهی هستیم. اگر بخواهی خلافش را ثابت کنی دچار دردسر می شوی.
کاگزول گله کرد: می دانم. به همین دلیل است که دلم نمی خواهد وارد این ماجرا بشوم. بگو ببینم چرا داری کمکم میکنی؟ باید باور کنم که به خاطر شخصیت مقاومت ناپذیر و جذاب من است؟

صفحه 263 از 291