نام کتاب: صحبت شیطان
غیرعادی به نظر می آید، می توانم امشب او را به شام دعوت کنم؟
فت جو تبسمی کرد: با کمال میل
* * *
فت جو به هسیانگ یوان گفت که خانم چونگ لطف کرده و آنها را به شام دعوت کرده است.
پسر دست و پای خود را گم کرده و معترضانه گفت: اما دایی، بعد از آن اتفاق، نمی توانم با او روبه رو شوم.
- باید این کار را بکنی. او بزرگواری به خرج داده و تو را هم دعوت کرده است. او و من هیچ کدام نمی توانیم حادثه ای را که ترقه ها به وجود آوردند، فراموش کنیم مگر اینکه شخصا عذرخواهی کنی. شجاعت این را نداری که به اشتباهت اعتراف کنی؟
هسیانگ یوان با خویشتنداری گفت: نه، دایی. اگر این تنها راه است...
- تنها راه است.
به فاصله نیم ساعت پس از ورودشان به آپارتمان چونگ، فقط چند تعارف نیمه رسمی با میزبان خود داشتند، درحالی که مراحل آماده سازی شام آن پشت، در آشپزخانه ادامه می یافت و آنها صدایش را از پشت در بسته می شنیدند اما چیزی نمی دیدند. به نظر می رسید خانم چونگ حقیقتا به هسیانگ یوان علاقه مند شده است و او را تشویق می کرد از خود صحبت کند، و او نیز این کار را می کرد.
آن وقت خواهرزاده اش آمد تا اعلام کند شام حاضر است. چشمها به سوی او برگشت، و او به زور شروع به صحبت کرد که هسیانگ یوان هیجان زده از جا پرید و با آغوش باز به سویش دوید و فریاد زد: می لی.

صفحه 259 از 291