نام کتاب: صحبت شیطان
فت جو مراقبش بود
کاگزول پرسید: این کیست؟ فکر میکردم دو پسر بزرگ دارید.
متحیر می نمود.
خانم چونگ نگاهش را به صورت کاگزول دوخت و صبورانه به ترجمه فت جو گوش داد. آن وقت گفت: خواهرزاده ام که از چین آمده تقریبا یکسال است که با من زندگی می کند. دختر وظیفه شناسی است و در کارها به من کمک می کند. تقریبا دختر خودم شده است.
فیت جو به جای ترجمه کردن، پرسید: اجازه دارم «چین» را «هنگ کنگ» ترجمه کنم؟ عاقلانه نیست که روی داد و ستد با چین سرخ تأکید کنیم.
در نتیجه صحبت به مکالمه‌ای دونفره تبدیل شد: کاگزول، سؤالهای خود را مطرح و فت‌جو در مورد پاسخهای عاقلانه با خانم چونگ تبادل نظر می کرد. وی، بیشتر نقش ویراستار را داشت تا مترجم.
صحبت آنها را ورود چای قطع کرد که بساط آن بر چرخ دستی کوچکی از چوب به دقت تراشیده شده ماهون قرار داشت و سطح رویی جواهرنشانش را یک قاب شیشه ای محافظت می کرد. دختر چرخ دستی را همان جا گذاشت و دوباره با عجله رفت، بی آنکه اجازه دهد نگاه رو به پایینش به سوی این بیگانگان بچرخد. فت جو دوباره به او نگاه کرد و به این اندیشید که نامش چه می تواند باشد.
کاگزول که همچنان در این محیط نا آشنا احساس ناراحتی می کرد، موضوع را از سر گرفت: خانم چونگ، دلم می خواهد تا آنجا که می توانید از شوهرتان و کاری که انجام می داد برایم صحبت کنید. کوچکترین جزئیات ممکن است مهم باشند.
زن سرگرم چای ریختن بود: اگر بتوانم کمک می کنم. اما من از کارهای

صفحه 256 از 291